برخیز که حجت خدا می‌آید رحمت ز حریم کبریا می‌آید از گلشتن عسکری گذر کن کامروز بوی گل نرگس از فضا می‌آید

امشب زمین و آسمان گردیده پر شور و شعف امشب تمام عرشیان بهر زیارت بسته صف امشب که عیدی می‎دهد بر عاشقان شاه نجف امشب تو هم مستی کن و دل را...

قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم، یکی باز کم است این همه آب که جاری است نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است ...

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد شاید دعای مادرت زهرا بگیرد آقا بیا تا با ظهور چشم هایت این چشم های ما کمی تقوا بگیرد

از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم گفتند غروب جمعه خواهی آمد آن قدر نیامدی که ما پیر شدیم

صحبتی شد که خدا باب نجاتی بفرست تلخی ذائقه را شاخه نباتی بفرست می رسد با علم سبز امامت بر دوش از چه خاموش نشستی صلواتی بفرست

کاش از دلبر نشانی داشتیم بر سر کویش مکانی داشتیم از برای مهدی صاحب زمان کاش در دل جمکرانی داشتیم

نازنینا گر طبیبی بنده بیمار توام با دلی پر آرزو مشتاق دیدار توام گر بگویی جای پایت روی چشمان من است چشم ها سهل است من با جان خریدار توام ...

کاش روزی سینه ها دریای توفان خیز گردد کوچه از عطر عبوری ناگهان لبریز گردد جان بگیرد لحظه هامان از حضور آشنایت از نوایت وسعت هر سینه عطرآمیز...

این دیده نیست قابل دیدار روی تو چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را تو در میان جمعی و من در تفکّرم کاندر کجا روم که پیدا کنم تو را