تا نقش تو هست نقش آیینه ما بوی خوش گل نشسته در سینه ما در دیده بهار جاودان می‎شکفد با یاد تو ای امید دیرینه ما

یک روز نسیم خوش خبر می‎آید بس مژده به هر کوی و گذر می‎آید عطر گل عشق در فضا می‎پیچ می‎آیی و انتظار سر می‎آید

ماندیم به داغ انتظارت مددی ما وغم و درد بی شمارت مددی دل خسته از این غمی که در ریشه ماست در آرزوی فجر بهارت مددی

به یاد او همه غم ها ز سینه دور شود دلم به رغم سیاهیش غرق نور شود همیشه منتظرش بودم ‎ای خدا مپسند که بعد مردن ما جمعه ظهور شود

خیمه نشین فاطمه دلم برات پر میزنه اسم قشنگت آقاجون هر تپش قلب منه دلم برای دیدنش می‎گیره از من بهونه ندبه می‎خونم دوباره با اشکای دونه دونه...

نگاه کن به قلب من که سرخ از غرور توست نگاه کن به چشم من به راه تا عبور توست نگاه کن به جان من، در انتظار جمعه‎ای ست که وعده داده اند و گفته...

زمین دلتنگ و مهدی بی قرار است فلک شیدا پریشان روزگار است دلا آدینه شد دلبر نیامد غروب انتظارم سر نیامد

ما مست علوفه‎ایم مردن بهتر بی برگ و شکوفه‎ایم مردن بهتر از غیبت طولانی تان شد معلوم ما مردم کوفه‎ایم مردن بهتر

مردان که به هنگام خطر گرد آیند سرباز صفت به یک خبر گرد آیند مظلوم تویی که سال ها منتظری تا سیصد و سیزده نفر گرد آیند

مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز چشم در راه تو صاحب نظرانند هنوز لاله ها شعله کش از سینه داغند به دشت در غمت همدم آتش جگرانند هنوز