ای دل شیدای ما گرم تمنای تو کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو گرچه نهانی ز چشم دل نبود ناامید می‎رسد آخر به هم چشم من و پای تو

یاسمن چهره بیاراست بیا شور در گلکده برپاست بیا ای دوای همه علت ها دیده از عشق تو بیناست بیا

دیری ست که ما منتظر روی تو هستیم ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم دیری ست که دلداده ما خانه نشین است جای قدمش، بوسه به صد چاک زمین است

تو می‎آیی و دست های مرا پر از عطر یاس و سحر می‎کنی تو می‎آیی و لحظه های مرا از احساس گل تازه تر می‎کنی

ما بی تو تا دنیاست، دنیایی نداریم چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم ای سایه سار ظهر گرم بی ترحم جز سایه دستان تو جایی نداریم

ای افسر چرخ، خاک راهت وی عرش، غبار بارگاهت ای خاتم اوصیا کز اوّل شد خاتم انبیا گواهت

ای کاش که انتظار معنا می‎شد بی تابی جویبار معنا می‎شد وقتی که سحر شکوفه صبح دمید با آمدنت بهار معنا می‎شد

بگذار بگویمت دلم غم دارد یک عالمه اشک و آه و ماتم دارد عجل به ظهور، عصر آدینه‌ها ای یوسف فاطمه تو را کم دارد

ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت ...

ای پیک راستان خبر یار ما بگو احوال گل به بلبل دستان سرا بگو ما محرمان خلوت انسیم غم مخور با یار آشنا سخن آشنا بگو