برای آمدنت انتظار کافی نیست دعا و اشک و دل بی قرار کافی نیست خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی دعای این همه شب زنده دار کافی نیست

بازهم صحبت فرداست قرارِ ماها باز هم خیر ندیدیم از این فرداها چقدر پای همین وعده تو پیر شدند جگر مادرها موی سر باباها

کتاب بسته بماند اگر نیایی تو رسول خسته بماند اگر نیایی تو در مقدس آن خانه‎ای که می‎دانی بلی شکسته بماند اگر نیایی تو

روزی ز سفر ستاره بر می‎گردد عشق من و تو دوباره بر می‎گردد تردید مکن من مطمئنم فردا شب آن دلبر ماه پاره بر می‎گرد

سالار وقت آمدنت دیر شد بیا دل در انتظار فرجت پیر شد بیا دیدم به خواب آمدی از جاده های نور گفتا دلم که خواب تو تعبیر شد بیا

عیسی به شمیم نفست روح گرفته دل بسته دو صد یوسف صدیق به چاهت دل‌های خدایی همه چون گوی به چوگان ارواح مکرم همه درمانده جاهت

ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت دل گشته چوگل، سبز به خاک سر راهت هم بام فلک پایگه قدر و جلالت هم چشم ملک خاک قدم های سپاهت

بهار سبزِ نورانی نگاهم می‎کنی امشب امید روح انسانی نگاهم می‎کنی امشب من آن مجموعه عشقم پریشان حال و دلخسته که رفته رو به ویرانی نگاهم می‎کنی...

رواق منظر چشم من، آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه، خانه توست به لطف خان و خط از عارفان ربودی دل لطیفه های عجب زیر دام و دانه توست ...

مسیر مسیح بهاران کجاست؟ صفا گستر لاله زاران کجاست؟ رگ و ریشه لاله از هم گسست گل اندیشه سربداران کجاست؟