عزیز فاطمه با چشم اشکبار بیاید

جهان ز روی محمد بهار بود، خدا را دعا کنید که بار دگر بهار بیاید دعا کنید که بر انتقام خون شهیدان عزیز فاطمه با چشم اشکبار بیاید

دوباره جمعه شد و یک مدینه از اندوه

دوباره جمعه شد و یک مدینه از اندوه درون سینه مولای بی‌نشان می‌رفت دوباره جمعه شد و با کتیبه‌ای از غم غزل به سوی فراقش دوان دوان می‌رفت خدا...

ای کاش شبی صدا کنی ما را هم

ای کاش شبی صدا کنی ما را هم از غصه و غم رها کنی ما را هم آیا شود ای یوسف زهرا، امشب لطفی کنی و دعا کنی ما را هم

باید که به جز فرج دعایی نکنیم

باید که به جز فرج دعایی نکنیم جز در غم او آه و نوایی نکنیم خوشنودی صاحب الزمان از امروز تصمیم بگیریم، خطایی نکنیم

با ذوالفقاری که به دست خود بگیری

با ذوالفقاری که به دست خود بگیری حیدر تماشا می‌شود وقتی بیایی زخمی که روی سینه‌ی مادر نشسته حتما مداوا می‌شود وقتی بیایی

آقا به قبر مخفی زهرا قسم بیا

آقا به قبر مخفی زهرا قسم بیا دل‌های خسته همدم بغض گلوی توست دستان زینب است به سوی خدا بلند ای چشم شیعه چشم رقیه به سوی توست

بهر فرجت خودت بیا کاری کن

تکیه به وفای ما نکن آقا جان گریه تو  برای ما نکن آقا جان بهر فرجت خودت بیا کاری کن دل خوش به دعای ما نکن آقا جان

نیمۀ شب دعای من، مهدیست

گر چه از داغ هجر می سوزم    راضیم چون شفای من مهدیست گه به یادش ز خواب برخیزم   نیمۀ شب دعای من، مهدیست

دوران انتظار به جز احتضار نیست

در روزگارِ غیبت تو، صبح ما به چشم غیر از غروب غربت و جز شام تار نیست هر چند در فراق تو یک چند زنده‌ایم دوران انتظار به جز احتضار نیست

به راه او نشستم من با دو چشم خسته

به راه او نشستم من با دو چشم خسته دلم درِ امیدُ به روی خود نبسته گذشت چو باد چو از پی، این جمعه‌ها پیاپی این دوری و جدایی به انتها رسد کِی