این اشک ها ز هجر رخت آبروی ماست

این اشک ها ز هجر رخت آبروی ماست بهر نماز عاشقی آب وضوی ماست ما را چه حاجت است به دنیا بدون تو یک بار دیدن تو فقط آرزوی ماست

خیلی از این دوری پریشانم، نمی‌آیی؟

خیلی از این دوری پریشانم، نمی‌آیی؟ دنبال تو در کوچه حیرانم نمی‌آیی؟ باید که چندین روز چندین هفته چندین ماه چون سال قبلی منتظر مانم؟ نمی‌آیی؟

آدینه‌ی موعود تو کی می‌رسد از راه؟

آدینه‌ی موعود تو کی می‌رسد از راه؟ دارم دعای عهد می‌خوانم نمی‌آیی؟ کاش این غروب جمعه‌ها را من نمی‌دیدم محض رضای بغض چشمانم نمی‌آیی؟

ما دل به دست یوسف زهرا سپرده‌ایم

دل را که گفته است به دنیا سپرده‌ایم؟ ما دل به دست یوسف زهرا سپرده‌ایم پای غریبه در دل ما وا نمی‌شود بر سینه تا محبت مولا سپرده‌ایم

از زندگی بی تو بیزاریم مولا

از زندگی بی تو بیزاریم مولا دیگر بیا خیلی گرفتاریم مولا غیر از ظهور تو نخواهیم از خداوند شب تا سحرهایی که بیداریم مولا

با دلبری غیر از تو ما کاری نداریم

با دلبری غیر از تو ما کاری نداریم در سینه تا مهر تو را داریم مولا امیدوارانه به کف جان را گرفتیم دنبال تو در بین بازاریم مولا

آه، از فکر تو یک لحظه سرم خالی نیست

آه، از فکر تو یک لحظه سرم خالی نیست تا فراق است دگر دور و برم خالی نیست آب و نان باشد و نه، خون دلم حتما هست مطمئن باش که از خون جگرم خالی...

من که دل را به تو اصلا نسپردم چه کنم؟

من که دل را به تو اصلا نسپردم چه کنم؟ یک شب از دوری تو غصه نخوردم چه کنم؟ جمعه‌ها آمد و رفت و ز غم دوری تو دل به سر پنجه‌ی اشکم نفشردم چه...

وقتی که نیستی تو بهارم بهار نیست

وقتی که نیستی تو بهارم بهار نیست وقتی که نیستی تو به دلها قرار نیست این روزهای تلخ که بی تو به شب رسند آهسته مردن است دگر انتظار نیست

من عصرهای جمعه فقط بغض می کنم

من عصرهای جمعه فقط بغض می کنم باران اشک های من از اختیار نیست تسلیم هجر توست دل شرحه شرحه ام تیغ فراق هست و مسیر فرار نیست