در کارِ عشق دوری و هجران به ما رسید

در کارِ عشق دوری و هجران به ما رسید یوسف که رفت غُصّه ی کنعان به ما رسید ما سال ها پای وصالت گریستیم یعقوب وار دیده ی گریان به ما رسید

لب را که پر آه می کنم، می‌بینی

لب را که پر آه می کنم، می‌بینی عمری که تباه می کنم، می‌بینی مُردم ز خجالت چو شنیدم آقا وقتی که گناه می کنم، می‌بینی

اگر چه جمعه ها فصل ظهور است

اگر چه جمعه ها فصل ظهور است بساط عاشقی با ندبه جور است ولی این جمعه هم مثل همیشه دوباره خانه دل سوت و کور است

ما منتظر امام باران هستیم

مانند کویر خشک و بی جان هستیم دلواپس لحظه های طوفان هستیم از آخر شب تا سحر هر جمعه ما منتظر امام باران هستیم

دل‌های ما لب تشنه‌ی باران نورت

دل‌های ما لب تشنه‌ی باران نورت چشم انتظار صبح زیبای ظهورت می‌باری عطر روشنای صبح دم را بر جاده‌های شب زده وقت عبورت

تمام هستیم نذر نگارم

تمام هستیم نذر نگارم ز هجرش لحظه ها را می شمارم درون جاده تاریک غیبت به هر پیچ و خمش دنبال یارم

میان کوچه ها در هر شب و روز

میان کوچه ها در هر شب و روز نشستم منتظر با قلب پر سوز که شاید با نگاه حضرت دوست بتابد جمعه ای شمس دل افروز

ماندیم در این شب سیه سرگردان

ماندیم در این شب سیه سرگردان آن صبح سپید را مقدر گردان ما قوم خطاکار پشیمان هستیم مولامان را دگر به ما برگردان

تو که در فضل و رحمت بی کرانی

تو که در فضل و رحمت بی کرانی عطا کن روزگاری آسمانی مقدّر کن چنان امسال من را که باشم تا ابد صاحب زمانی

عنایت کن دلی بیدار یا رب

عنایت کن دلی بیدار یا رب که باشد محرم اسرار یا رب مدد کن تا که باشم در همه عمر برای مهدی تو یار یا رب