مسیر جاری :
نقش پیری را ز آب و رنگ ها نتوان زدود
در زمستان برف رسوا بر سر هر بام بود
مهدی سهیلی
نمی توان غم دل را به خنده بیرون کرد
ز خنده رویی گل تلخی از گلاب نرفت
صائب
نیابد مراد آنکه جوینده نیست
که جویندگی عین بالندگی ست
خواجوی کرمانی
نیازارم ز خود هرگز دلی را
که می ترسم در او جای تو باشد
نظیری نیشابوری
نیست در عالم ز هجران تلخ تر
هر چه خواهی کن و لیک آن نکن
مولوی
نباید بستن اندر چیز و کس دل
که دل برداشتن کاریست مشکل
سعدی
نمی توان به تو شرح بلای هجران کرد
فتاده ام به بلایی که شرح نتوان کرد
هلالی جغتایی
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته ست
هوشنگ ابتهاج
نابرده رنج گنج میسر نمی شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
سعدی
نا کرده گناه در جهان کیست بگو
وان کس که گنه نکرد چون زیست بگو
خیام نیشابوری
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
شب قدر، وقت شناخت قدر خويش است.
گفتمش نقاش را ، نقشی بکش از معرفت
با قلم نقش تو را ، با وسعت دریا کشید
تا زمین در گردش و تا آسمان در چرخش است
یاد یاران چون شما بر قلب ما آرامش...
کهف التقی، بدر الشرف، نور الهدا، ابن الرضا
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
کس نیست که مهر تو درو شاید بست
مي دوني 721 يعني چه؟ يعني بين 7 آسمان و 2 دنيا،1 را دوست دارم ، اونم تويي.
فرزند كسي نميكند فرزندي، گر طوق طلا به گردنش بر بندي ! «ضرب المثل ايراني»
فدایت ای گل زیبای هستی
نمی دانم کجا بی من نشستی
قشنگی های دنیایم تو هستی
یگانه...
يك ارزن از دستش نمي ريزه ! «ضرب المثل ايراني»