صد حیف که ما پیران جهان دیده نبودیم روزی که رسیدیم به ایام جوانی واعظ قزوینی

شوق شهرت رفت و ذوق آرزوها هم که مُرد موی کم کم شد سپید، از خواب بیدارم کنید معین کرمانشاهی

شب با صدای تو بیدار می شود خورشید در مدار تو پرگار می شود شعبان کرم دخت

شاید که به عشق نیک اندیشه کنیم فرهاد شویم و عاشقی پیشه کنیم سلمان هراتی

شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت هوشنگ ابتهاج

شایان تماشای تو دل باختن است بی خویش به دیدار تو پرداختن است مشفق کاشانی

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمی آن را که نیست عالم غم، نیست عالمی همایی

شدم از یاد تو چون قصه فراموش ترین ای دل از وسوسه ی زلف تو مغشوش ترین بهروز یاسمی

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی؟ سوختم، سوختم این راز نهفتن تا کی؟ وحشی بافقی

شعر نوری ز عرش زاینده است زان چو عرش استوار و پاینده است اوحدی