سالکی گفتا چه داری آرزو؟ گفتم، سکوت معنی صد نکته را در یک سخن پیچیده ام معین کرمانشاهی

سال ها رفت و زیادم نرود دوست هنوز تا چه کردم که مرا دشمن جان اوست هنوز مشفق کاشانی

سخت می ترسم به حیرت انتظارم بگذرد رفته باشم از خود آن ساعت که یارم بگذرد الهی تبریزی

زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه جان کند تنم، عمر حسابش کردم فرخی یزدی

زندگی هنگامه ی فریادهاست سرگذشت درگذشت یادهاست مشفق کاشانی

زندگی گرمی دل های به هم پیوسته ست تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست فریدون مشیری

زان لحظه که دیده بر رخت وا کردم دل دادم و شعر عشق انشا کردم حمید مصدق

ز احسان می شود صاحب کرم را دولت افزون تر بلی هر چاه را آب از کشیدن بیش می گردد کشمیری

ز افتادگی به مسند عزت رسیده است یوسف کند چگونه فراموش چاه را صائب تبریزی

ز آدمی به جهان نام نیک ماند و بس به مهر کوش که گیتی به کس وفا نکند ادیب نیشابوری