مسیر جاری :
اشکم ز دل به چهره دویدن گرفت باز
این خانهٔ شکسته چکیدن گرفت باز
هنگام بازگشت است، نه وقت سیر و گشت است
با چهرهٔ خزانی، از نو بهار بگذر
صبح آگاهی شود گفتم مرا موی سفید
چشم بی شرم مرا شد پردهٔ خواب دگر
بغیر عشق که از کار برده دست و دلم
نمیرود دل و دستم به هیچ کاردگر
لامکانی شو که تبدیل مکان آب و گل
نقل کردن باشد از زندان به زندان دگر
به گفتگو نرود کار عشق پیش و مرا
نمیکشد دل غمگین به گفتگوی دگر
ز حرف سرد ناصح غفلتم افزود بر غفلت
نسیم صبح، شد خواب مرا افسانهٔ دیگر
فرصت نمیدهد که بشویم ز دیده خواب
از بس که تند میگذرد جویبار عمر
دل میشود سیاه ز فانوس بی چراغ
در روز ابر، بادهٔ چون آفتابگیر
از سنگلاخ دنیا، ای شیشه بار بگذر
چون سیل نو بهاران، زین کوهسار بگذر
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای
فدایت ای گل زیبای هستی
نمی دانم کجا بی من نشستی
قشنگی های دنیایم تو هستی
یگانه...
عاقل به کنار آب تا پل مي جَست ديوانه پا برهنه از آب گذشت. «ضرب المثل ايراني»
اگر از وصل تو دلدار نگویم چه کنم
نفس ها ناله های زار شد، آیا نمی آیی؟
مهارت های زندگی | اسرار علم و دانش: نکته ده
سعديا عمر عزيز است به غفلت مگذار / وقت فرصت نشود فوت مگر نادان را (سعدي...
بانوی پهلو شکسته شِکوه از دردش نکرد
امامت امام زمان
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است