مسیر جاری :
عیار گفتگوی او نمیدانم، همین دانم
که در فریاد آرد بوسه را لبهای خاموشش
به آب میبرد و تشنه باز میآرد
هزار تشنه جگر را چه زنخدانش
زینت ظاهر چه کار آید دل افسرده را؟
نقش بر دیوار زندان گر نباشد گو مباش
شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباش
لاله در کوه بدخشان گر نباشد گو مباش
ای صبح مزن خندهٔ بیجا، شب وصل است
گر روشنی چشم منی، پردهنشین باش
یاد از نگاه گیر طریق سلوک را
در عین آشنایی مردم، رمیده باش
بی محبت مگذران عمر عزیز خویش را
در بهاران عندلیب و در خزان پروانه باش
نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت
هر طفل نی سوار کند تازیانهاش
از دشمنان خود نتوان بود بی خبر
آخر ترا که گفت که از دوستان مپرس؟
سنگ و گوهر، دیده حیران میزان را یکی است
امتیاز کفر و ایمان از من مجنون مپرس
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک...
اى ضامن هر چه نیاز و اى امام رئوف! ما خود را به پنجره نگاه تو آویخته ایم...
رو به سوی تو نمودم که پناهم بدهی
توليد ملي، حاصل فرهنگ مشاركتي است.
ای پرستوی من مرو از لانه ام
زینب تو را به جان من آرام گریه کن
بیا یابن الحسن دورت بگردم
يك ارزن از دستش نمي ريزه ! «ضرب المثل ايراني»
دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن...
باز فاطمیه، سجاده ی غم بازه