مسیر جاری :
به زور، چهرهٔ خود را شکفته میدارم
چو پستهای که کند زخم سنگ خندانش
به عزم رفتن از گلزار چون قامت برافرازد
گل از بی طاقتی، چون خار آویزد به دامانش
به آه سرد من آن شاخ گل سر در نمیآرد
وگرنه هر نسیمی میبرد از راه بیرونش
دل بی طاقتی چون طفل بدخو در بغل دارم
که نتوانم به کام هر دو عالم داد تسکینش
بازی جنت مخور، کز بهر عبرت بس بود
آنچه آدم دید ازان گندم نمای جو فروش
چون تاک اگرچه پای ادب کج نهادهایم
ما رابه ریزش مژهٔ اشکبار بخش
ای آن که پای کوه به دامن شکستهای
یک ذره صبر هم به من بیقرار بخش
گرانی میکند بر خاطرش یادم، نمیدانم
که با این ناتوانی چون توانم رفت از یادش؟!
ز انقلاب جهان بیبران نمیلرزند
که هر چه میوه ندارد نمیفشانندش
برهمن از حضور بت، دل آسودهای دارد
نباشد دل به جا آن را که در غیب است معبودش
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک...
اى ضامن هر چه نیاز و اى امام رئوف! ما خود را به پنجره نگاه تو آویخته ایم...
رو به سوی تو نمودم که پناهم بدهی
ای پرستوی من مرو از لانه ام
زینب تو را به جان من آرام گریه کن
توليد ملي، حاصل فرهنگ مشاركتي است.
بیا یابن الحسن دورت بگردم
باز فاطمیه، سجاده ی غم بازه
يك ارزن از دستش نمي ريزه ! «ضرب المثل ايراني»
رهرو آن نيست كه گه تند و گهي خسته رود... رهرو آنست كه آهسته و پيوسته رود.(سعدي)