از عشق تو در چشم خرد میل زدم پس دست به تسبیح و به تهلیل زدم بر فرقت تو چو طبل تحویل زدم من دست به جای جامه بر نیل زدم

بونصر من ار عاشق ایام توام از چرخ همیشه طالب کام توام چون نام خودم از تو و با نام توام خود روی نیم نهال انعام توام

همچون قلمم ز بیخ کندی به ستم کردیم نوان و لاغر و زرد و دژم وانگاه فرو بردیم ای شهره صنم در آب سیاه و گل تیره چو قلم

ای سرو سپاه خسرو ای ماه حشم یک جرعه اگر از می وصلت بچشم از خط تو چون قلم همی سرنکشم بر آتش تیمار تو چون عود خوشم

ای کرده مرا به عشق گمراه تمام بر نایدم از ضعف همی آه تمام ای سرو گل اندام من ای ماه تمام پیرم کردی نگشته یک ماه تمام

جستم از توبه بی زبانی جستم جستم ز غمت چو خیزرانی جستم از پیش فراق تو به جانی جستم الحق ز تو چون برایگانی جستم

شب زار به جای بستر آتش ریزم چون خاکستر به روز از آتش خیزم هر گه که کند عشق تو آتش تیزم از درد چو شمع بر سر آتش بیزم

گفتم کایندل به داغ نام تو کنم گویی که دو دیده جای گام تو کنم دیدم که اگر کار به کام تو کنم جان در سر کار یک سلام تو کنم

ای چرخ ز هر گزند رنج تو کشم با جان و دل نژند رنج تو کشم در تنگی حبس و بند رنج تو کشم یک بار بگو که چند رنج تو کشم

جان هر ساعت ز کار زاری دهدم هر روز زمانه بیش کاری دهدم از بخت گلی خواهم و خاری دهدم باشد روزی که روزگاری دهدم