شنيدم که لقمان سيه‌فام بود
شنيدم که لقمان سيه‌فام بود شاعر : سعدي نه تن‌پرور و نازک اندام بود شنيدم که لقمان سيه‌فام بود زبون ديد و در کار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شنيدم که در دشت صنعا جنيد
شنيدم که در دشت صنعا جنيد شاعر : سعدي سگي ديد بر کنده دندان صيد شنيدم که در دشت صنعا جنيد فرومانده عاجز چو روباه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يکي بربطي در بغل داشت مست
يکي بربطي در بغل داشت مست شاعر : سعدي به شب در سر پارسايي شکست يکي بربطي در بغل داشت مست بر سنگدل برد يک مشت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شنيدم که در خاک وخش از مهان
شنيدم که در خاک وخش از مهان شاعر : سعدي يکي بود در کنج خلوت نهان شنيدم که در خاک وخش از مهان که بيرون کند دست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کسي مشکلي برد پيش علي
کسي مشکلي برد پيش علي شاعر : سعدي مگر مشکلش را کند منجلي کسي مشکلي برد پيش علي جوابش بگفت از سر علم و راي ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گدايي شنيدم که در تنگ جاي
گدايي شنيدم که در تنگ جاي شاعر : سعدي نهادش عمر پاي بر پشت پاي گدايي شنيدم که در تنگ جاي که رنجيده دشمن نداند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يکي خوب کردار، خوش خوي بود
يکي خوب کردار، خوش خوي بود شاعر : سعدي که بد سيرتان را نکو گوي بود يکي خوب کردار، خوش خوي بود که باري حکايت کن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چنين ياد دارم که سقاي نيل
چنين ياد دارم که سقاي نيل شاعر : سعدي نکرد آب بر مصر سالي سبيل چنين ياد دارم که سقاي نيل به فرياد خواهان باران...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شبي زيت فکرت همي سوختم
شبي زيت فکرت همي سوختم شاعر : سعدي چراغ بلاغت مي افروختم شبي زيت فکرت همي سوختم جز احسنت گفتن طريقي نديد پراگنده...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مرا در سپاهان يکي يار بود
مرا در سپاهان يکي يار بود شاعر : سعدي که جنگاور و شوخ و عيار بود مرا در سپاهان يکي يار بود بر آتش دل خصم از او...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يکي آهنين پنجه در اردبيل
يکي آهنين پنجه در اردبيل شاعر : سعدي همي بگذرانيد پيلک ز پيل يکي آهنين پنجه در اردبيل جواني جهان سوز پيکار ساز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شبي کردي از درد پهلو نخفت
شبي کردي از درد پهلو نخفت شاعر : سعدي طبيبي در آن ناحيت بود و گفت شبي کردي از درد پهلو نخفت عجب دارم ار شب به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يکي روستايي سقط شد خرش
يکي روستايي سقط شد خرش شاعر : سعدي علم کرد بر تاک بستان سرش يکي روستايي سقط شد خرش چنين گفت خندان به ناطور دشت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شنيدم که ديناري از مفلسي
شنيدم که ديناري از مفلسي شاعر : سعدي بيفتاد و مسکين بجستش بسي شنيدم که ديناري از مفلسي يکي ديگرش ناطلب کرده يافت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
فرو کوفت پيري پسر را به چوب
فرو کوفت پيري پسر را به چوب شاعر : سعدي بگفت اي پدر بي گناهم مکوب فرو کوفت پيري پسر را به چوب ولي چون تو جورم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بلند اختري نام او بختيار
بلند اختري نام او بختيار شاعر : سعدي قوي دستگه بود و سرمايه‌دار بلند اختري نام او بختيار زرش همچو گندم به پيمانه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يکي مرد درويش در خاک کيش
يکي مرد درويش در خاک کيش شاعر : سعدي نکو گفت با همسر زشت خويش يکي مرد درويش در خاک کيش مينداي گلگونه بر روي زشت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چنين گفت پيش زغن کرکسي
چنين گفت پيش زغن کرکسي شاعر : سعدي که نبود ز من دوربين‌تر کسي چنين گفت پيش زغن کرکسي بيا تا چه بيني بر اطراف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چه خوش گفت شاگرد منسوج باف
چه خوش گفت شاگرد منسوج باف شاعر : سعدي چو عنقا برآورد و پيل و زراف چه خوش گفت شاگرد منسوج باف که نقشش معلم ز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شتر بچه با مادر خويش گفت:
شتر بچه با مادر خويش گفت: شاعر : سعدي بس از رفتن، آخر زماني بخفت شتر بچه با مادر خويش گفت: نديدي کسم بارکش در...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390