شبي دعوتي بود در کوي من
شبي دعوتي بود در کوي من شاعر : سعدي ز هر جنس مردم در او انجمن شبي دعوتي بود در کوي من به گردون شد از عاشقان هاي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خرابت کند شاهد خانه کن
خرابت کند شاهد خانه کن شاعر : سعدي برو خانه آباد گردان به زن خرابت کند شاهد خانه کن که هر بامدادش بود بلبلي ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در اين شهرباري به سمعم رسيد
در اين شهرباري به سمعم رسيد شاعر : سعدي که بازارگاني غلامي خريد در اين شهرباري به سمعم رسيد ببر درکشيدش به ناز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يکي صورتي ديد صاحب جمال
يکي صورتي ديد صاحب جمال شاعر : سعدي بگرديدش از شورش عشق حال يکي صورتي ديد صاحب جمال که شبنم بر ارديبهشتي ورق...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اگر در جهان از جهان رسته‌اي است،
اگر در جهان از جهان رسته‌اي است، شاعر : سعدي در از خلق بر خويشتن بسته‌اي است اگر در جهان از جهان رسته‌اي است، ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چواني هنرمند فرزانه بود
چواني هنرمند فرزانه بود شاعر : سعدي که در وعظ چالاک و مردانه بود چواني هنرمند فرزانه بود خط عارضش خوشتر از خط...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نفس مي‌نيارم زد از شکر دوست
نفس مي‌نيارم زد از شکر دوست شاعر : سعدي که شکري ندانم که در خورد اوست نفس مي‌نيارم زد از شکر دوست چگونه به هر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جواني سر از رأي مادر بتافت
جواني سر از رأي مادر بتافت شاعر : سعدي دل دردمندش به آذر بتافت جواني سر از رأي مادر بتافت که اي سست مهر فراموش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ببين تا يک انگشت از چند بند
ببين تا يک انگشت از چند بند شاعر : سعدي به صنع الهي به هم درفگند ببين تا يک انگشت از چند بند که انگشت بر حرف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ملک زاده‌اي ز اسب ادهم فتاد
ملک زاده‌اي ز اسب ادهم فتاد شاعر : سعدي به گردن درش مهره برهم فتاد ملک زاده‌اي ز اسب ادهم فتاد نگشتي سرش تا نگشتي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شب از بهر آسايش تست و روز
شب از بهر آسايش تست و روز شاعر : سعدي مه روشن و مهر گيتي فروز شب از بهر آسايش تست و روز وگر رعد چوگان زند، برق...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نداند کسي قدر روز خوشي
نداند کسي قدر روز خوشي شاعر : سعدي مگر روزي افتد به سختي کشي نداند کسي قدر روز خوشي چه سهل است پيش خداوند مال...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شنيدم که طغرل شبي در خزان
شنيدم که طغرل شبي در خزان شاعر : سعدي گذر کرد بر هندوي پاسبان شنيدم که طغرل شبي در خزان به لرزش در افتاده همچون...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يکي را عسس دست بر بسته بود
يکي را عسس دست بر بسته بود شاعر : سعدي همه شب پريشان و دلخسته بود يکي را عسس دست بر بسته بود که شخصي همي نالد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
برهنه تني يک درم وام کرد
برهنه تني يک درم وام کرد شاعر : سعدي تن خويش را کسوتي خام کرد برهنه تني يک درم وام کرد به گرما بپختم در اين زير...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يکي کرد بر پارسايي گذر
يکي کرد بر پارسايي گذر شاعر : سعدي به صورت جهود آمدش در نظر يکي کرد بر پارسايي گذر ببخشيد درويش پيراهنش قفايي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز ره باز پس مانده‌اي مي‌گريست
ز ره باز پس مانده‌اي مي‌گريست شاعر : سعدي که مسکين تر از من در اين دشت کيست؟ ز ره باز پس مانده‌اي مي‌گريست اگر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
فقيهي بر افتاده مستي گذشت
فقيهي بر افتاده مستي گذشت شاعر : سعدي به مستوري خويش مغرور گشت فقيهي بر افتاده مستي گذشت جوان سر برآورد کاي پيرمد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نهاده‌ست باري شفا در عسل
نهاده‌ست باري شفا در عسل شاعر : سعدي نه چندان که زور آورد با اجل نهاده‌ست باري شفا در عسل ولي درد مردن ندارد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نخست او ارادت به دل در نهاد
نخست او ارادت به دل در نهاد شاعر : سعدي پس اين بنده بر آستان سرنهاد نخست او ارادت به دل در نهاد کي از بنده چيزي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390