سلامي چو بوي خوش آشنايي
بدان مردم ديده روشنايي سلامي چو بوي خوش آشنايي بدان شمع خلوتگه پارسايي درودي چو نور دل پارسايان
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقت است که بازآيي اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي درياب ضعيفان را در وقت توانايي دايم گل اين بستان شاداب نمي‌ماند
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي دل گر از آن چاه زنخدان به درآيي
هر جا که روي زود پشيمان به درآيي اي دل گر از آن چاه زنخدان به درآيي آدم صفت از روضه رضوان به درآيي هش دار که گر وسوسه عقل کني گوش
دوشنبه، 10 خرداد 1389
مي خواه و گل افشان کن از دهر چه مي‌جويي
اين گفت سحرگه گل بلبل تو چه مي‌گويي مي خواه و گل افشان کن از دهر چه مي‌جويي لب گيري و رخ بوسي مي نوشي و گل بويي مسند به گلستان بر تا شاهد...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
شد عرصه‌ي زمين چو بساط ارم جوان
از پرتو سعادت شاه جهان ستان شد عرصه‌ي زمين چو بساط ارم جوان صاحب‌قران خسرو و شاه خدايگان خاقان شرق و غرب که در شرق و غرب، اوست
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي در رخ تو پيدا انوار پادشاهي
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهي اي در رخ تو پيدا انوار پادشاهي صد چشمه آب حيوان از قطره سياهي کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده
دوشنبه، 10 خرداد 1389
در همه دير مغان نيست چو من شيدايي
خرقه جايي گرو باده و دفتر جايي در همه دير مغان نيست چو من شيدايي از خدا مي‌طلبم صحبت روشن رايي دل که آيينه شاهيست غباري دارد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
به چشم کرده‌ام ابروي ماه سيمايي
خيال سبزخطي نقش بسته‌ام جايي به چشم کرده‌ام ابروي ماه سيمايي از آن کمانچه ابرو رسد به طغرايي اميد هست که منشور عشقبازي من
دوشنبه، 10 خرداد 1389
آن که از سنبل او غاليه تابي دارد
آن که از سنبل او غاليه تابي دارد باز با دلشدگان ناز و عتابي دارد ز سر کشته خود مي‌گذري همچون باد چه توان کرد که عمر است و...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد
مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد نقش هر نغمه که زد راه به جايي دارد عالم از ناله عشاق مبادا خالي که خوش آهنگ و فرح بخش...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنين دارد
هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنين دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد حريم عشق را درگه بسي بالاتر از عقل است کسي آن آستان...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
بتي دارم که گرد گل ز سنبل سايه بان دارد
بتي دارم که گرد گل ز سنبل سايه بان دارد بهار عارضش خطي به خون ارغوان دارد غبار خط بپوشانيد خورشيد رخش يا رب بقاي جاودانش...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
دلي که غيب نماي است و جام جم دارد
دلي که غيب نماي است و جام جم دارد ز خاتمي که دمي گم شود چه غم دارد به خط و خال گدايان مده خزينه دل به دست شاهوشي...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
سحرگه ره روي در سرزميني
همي‌گفت اين معما با قريني سحرگه ره روي در سرزميني که در شيشه برآرد اربعيني که اي صوفي شراب آن گه شود صاف
دوشنبه، 10 خرداد 1389
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوي
مي‌خواند دوش درس مقامات معنوي بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوي تا از درخت نکته توحيد بشنوي يعني بيا که آتش موسي نمود گل
دوشنبه، 10 خرداد 1389
آن کس که به دست جام دارد
آن کس که به دست جام دارد سلطاني جم مدام دارد آبي که خضر حيات از او يافت در ميکده جو که جام دارد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهي
گفت بازآي که ديرينه اين درگاهي سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهي پرتو جام جهان بين دهدت آگاهي همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي بي‌خبر بکوش که صاحب خبر شوي
تا راهرو نباشي کي راهبر شوي اي بي‌خبر بکوش که صاحب خبر شوي هان اي پسر بکوش که روزي پدر شوي در مکتب حقايق پيش اديب عشق
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي دل به کوي عشق گذاري نمي‌کني
اسباب جمع داري و کاري نمي‌کني اي دل به کوي عشق گذاري نمي‌کني باز ظفر به دست و شکاري نمي‌کني چوگان حکم در کف و گويي نمي‌زني
دوشنبه، 10 خرداد 1389