چه مستيست ندانم که رو به ما آورد
چه مستيست ندانم که رو به ما آورد که بود ساقي و اين باده از کجا آورد تو نيز باده به چنگ آر و راه صحرا گير که مرغ نغمه سرا ساز خوش...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
به سر جام جم آن گه نظر تواني کرد
به سر جام جم آن گه نظر تواني کرد که خاک ميکده کحل بصر تواني کرد مباش بي مي و مطرب که زير طاق سپهر بدين ترانه غم از دل به در...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
سال‌ها دل طلب جام جم از ما مي‌کرد
سال‌ها دل طلب جام جم از ما مي‌کرد وان چه خود داشت ز بيگانه تمنا مي‌کرد گوهري کز صدف کون و مکان بيرون است طلب از گمشدگان لب دريا مي‌کرد
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
دوستان دختر رز توبه ز مستوري کرد
دوستان دختر رز توبه ز مستوري کرد شد سوي محتسب و کار به دستوري کرد آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنيد تا نگويند حريفان که چرا...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد
ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازي انگيخت آه از آن...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد يا بخت من طريق مروت فروگذاشت يا او به شاهراه طريقت گذر نکرد
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد صد لطف چشم داشتم و يک نظر نکرد سيل سرشک ما ز دلش کين به درنبرد در سنگ خاره قطره باران اثر...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
ياد باد آن که ز ما وقت سفر ياد نکرد
ياد باد آن که ز ما وقت سفر ياد نکرد به وداعي دل غمديده ما شاد نکرد آن جوان بخت که مي‌زد رقم خير و قبول بنده پير ندانم ز چه آزاد...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
دل از من برد و روي از من نهان کرد
دل از من برد و روي از من نهان کرد خدا را با که اين بازي توان کرد شب تنهاييم در قصد جان بود خيالش لطف‌هاي بي‌کران...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد تکيه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد آن چه سعي است من اندر طلبت بنمايم اين قدر هست که تغيير قضا...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
چو باد عزم سر کوي يار خواهم کرد
چو باد عزم سر کوي يار خواهم کرد نفس به بوي خوشش مشکبار خواهم کرد به هرزه بي مي و معشوق عمر مي‌گذرد بطالتم بس از امروز...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
بلبلي خون دلي خورد و گلي حاصل کرد
بلبلي خون دلي خورد و گلي حاصل کرد باد غيرت به صدش خار پريشان دل کرد طوطي اي را به خيال شکري دل خوش بود ناگهش سيل فنا نقش امل باطل کرد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
صوفي نهاد دام و سر حقه باز کرد
صوفي نهاد دام و سر حقه باز کرد بنياد مکر با فلک حقه باز کرد بازي چرخ بشکندش بيضه در کلاه زيرا که عرض شعبده با اهل راز کرد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
به آب روشن مي عارفي طهارت کرد
به آب روشن مي عارفي طهارت کرد علي الصباح که ميخانه را زيارت کرد همين که ساغر زرين خور نهان گرديد هلال عيد به دور قدح اشارت...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
بيا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
بيا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد هلال عيد به دور قدح اشارت کرد ثواب روزه و حج قبول آن کس برد که خاک ميکده عشق را زيارت...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
سحر بلبل حکايت با صبا کرد
سحر بلبل حکايت با صبا کرد که عشق روي گل با ما چه‌ها کرد از آن رنگ رخم خون در دل افتاد و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد
اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد نهيب حادثه بنياد ما ز جا ببرد اگر نه عقل به مستي فروکشد لنگر چگونه کشتي از اين ورطه بلا...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
نيست در شهر نگاري که دل ما ببرد
نيست در شهر نگاري که دل ما ببرد بختم ار يار شود رختم از اين جا ببرد کو حريفي کش سرمست که پيش کرمش عاشق سوخته دل نام تمنا...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
روشني طلعت تو ماه ندارد
روشني طلعت تو ماه ندارد پيش تو گل رونق گياه ندارد گوشه ابروي توست منزل جانم خوشتر از اين گوشه پادشاه ندارد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد
جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد هر کس که اين ندارد حقا که آن ندارد با هيچ کس نشاني زان دلستان نديدم يا من خبر ندارم يا او نشان...
دوشنبه، 10 خرداد 1389