ديدم به خواب خوش که به دستم پياله بود
تعبير رفت و کار به دولت حواله بود ديدم به خواب خوش که به دستم پياله بود تدبير ما به دست شراب دوساله بود چهل سال رنج و غصه کشيديم و عاقبت...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
به کوي ميکده يا رب سحر چه مشغله بود
که جوش شاهد و ساقي و شمع و مشعله بود به کوي ميکده يا رب سحر چه مشغله بود به ناله دف و ني در خروش و ولوله بود حديث عشق که از حرف و صوت مستغنيست...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
آن يار کز او خانه ما جاي پري بود
سر تا قدمش چون پري از عيب بري بود آن يار کز او خانه ما جاي پري بود بيچاره ندانست که يارش سفري بود دل گفت فروکش کنم اين شهر به بويش
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
مسلمانان مرا وقتي دلي بود
که با وي گفتمي گر مشکلي بود مسلمانان مرا وقتي دلي بود به تدبيرش اميد ساحلي بود به گردابي چو مي‌افتادم از غم
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
نقد صوفي نه همه صافي بي‌غش باشد
نقد صوفي نه همه صافي بي‌غش باشد اي بسا خرقه که مستوجب آتش باشد صوفي ما که ز ورد سحري مست شدي شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
دوش مي‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده‌اي سوخته بود دوش مي‌آمد و رخساره برافروخته بود جامه‌اي بود که بر قامت او دوخته بود رسم عاشق کشي و شيوه شهرآشوبي
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
يک دو جامم دي سحرگه اتفاق افتاده بود
و از لب ساقي شرابم در مذاق افتاده بود يک دو جامم دي سحرگه اتفاق افتاده بود رجعتي مي‌خواستم ليکن طلاق افتاده بود از سر مستي دگر با شاهد عهد...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
من و انکار شراب اين چه حکايت باشد
من و انکار شراب اين چه حکايت باشد غالبا اين قدرم عقل و کفايت باشد تا به غايت ره ميخانه نمي‌دانستم ور نه مستوري...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد پاي از اين دايره بيرون ننهد تا باشد من چو از خاک لحد لاله صفت برخيزم داغ سوداي توام...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
به حسن و خلق و وفا کس به يار ما نرسد
به حسن و خلق و وفا کس به يار ما نرسد تو را در اين سخن انکار کار ما نرسد اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند ...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
اگر روم ز پي اش فتنه‌ها برانگيزد
اگر روم ز پي اش فتنه‌ها برانگيزد ور از طلب بنشينم به کينه برخيزد و گر به رهگذري يک دم از وفاداري چو گرد در پي اش افتم...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
راهي بزن که آهي بر ساز آن توان زد
راهي بزن که آهي بر ساز آن توان زد شعري بخوان که با او رطل گران توان زد بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندي...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد به دست مرحمت يارم در اميدواران زد چو پيش صبح روشن شد که حال مهر گردون چيست برآمد...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد
در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد جلوه‌اي کرد رخت ديد ملک عشق نداشت عين آتش شد از اين...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
دمي با غم به سر بردن جهان يک سر نمي‌ارزد
دمي با غم به سر بردن جهان يک سر نمي‌ارزد به مي بفروش دلق ما کز اين بهتر نمي‌ارزد به کوي مي فروشانش به جامي بر نمي‌گيرند ...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
ساقي ار باده از اين دست به جام اندازد
ساقي ار باده از اين دست به جام اندازد عارفان را همه در شرب مدام اندازد ور چنين زير خم زلف نهد دانه خال اي...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
دلم جز مهر مه رويان طريقي بر نمي‌گيرد
دلم جز مهر مه رويان طريقي بر نمي‌گيرد ز هر در مي‌دهم پندش وليکن در نمي‌گيرد خدا را اي نصيحتگو حديث ساغر و مي گو که نقشي در خيال...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
يارم چو قدح به دست گيرد
يارم چو قدح به دست گيرد بازار بتان شکست گيرد هر کس که بديد چشم او گفت کو محتسبي که مست گيرد
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
نسيم باد صبا دوشم آگهي آورد
نسيم باد صبا دوشم آگهي آورد که روز محنت و غم رو به کوتهي آورد به مطربان صبوحي دهيم جامه چاک بدين نويد که باد سحرگهي...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
صبا وقت سحر بويي ز زلف يار مي‌آورد
صبا وقت سحر بويي ز زلف يار مي‌آورد دل شوريده ما را به بو در کار مي‌آورد من آن شکل صنوبر را ز باغ ديده برکندم که هر گل کز...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389