دوش آگهي ز يار سفرکرده داد باد
دوش آگهي ز يار سفرکرده داد باد من نيز دل به باد دهم هر چه باد باد کارم بدان رسيد که همراز خود کنم هر شام برق لامع و هر بامداد باد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
شراب و عيش نهان چيست کار بي‌بنياد
شراب و عيش نهان چيست کار بي‌بنياد زديم بر صف رندان و هر چه بادا باد گره ز دل بگشا و از سپهر ياد مکن که فکر هيچ مهندس چنين...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي دل آن دم که خراب از مي گلگون باشي
بي زر و گنج به صد حشمت قارون باشي اي دل آن دم که خراب از مي گلگون باشي چشم دارم که به جاه از همه افزون باشي در مقامي که صدارت به فقيران بخشند...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
دي پير مي فروش که ذکرش به خير باد
دي پير مي فروش که ذکرش به خير باد گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز ياد گفتم به باد مي‌دهدم باده نام و ننگ گفتا قبول کن سخن و هر چه...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
طفيل هستي عشقند آدمي و پري
ارادتي بنما تا سعادتي ببري طفيل هستي عشقند آدمي و پري که بنده را نخرد کس به عيب بي‌هنري بکوش خواجه و از عشق بي‌نصيب مباش
دوشنبه، 10 خرداد 1389
دل من در هواي روي فرخ
دل من در هواي روي فرخ بود آشفته همچون موي فرخ بجز هندوي زلفش هيچ کس نيست که برخوردار شد از روي فرخ
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي که دايم به خويش مغروري
گر تو را عشق نيست معذوري اي که دايم به خويش مغروري که به عقل عقيله مشهوري گرد ديوانگان عشق مگرد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
ز کوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي
از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي ز کوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي که قارون را غلط‌ها داد سوداي زراندوزي چو گل گر خرده‌اي داري خدا...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
عمر بگذشت به بي‌حاصلي و بوالهوسي
اي پسر جام مي‌ام ده که به پيري برسي عمر بگذشت به بي‌حاصلي و بوالهوسي شاهبازان طريقت به مقام مگسي چه شکرهاست در اين شهر که قانع شده‌اند
دوشنبه، 10 خرداد 1389
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشي
که بسي گل بدمد باز و تو در گل باشي نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشي که تو خود داني اگر زيرک و عاقل باشي من نگويم که کنون با که نشين و چه...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
هزار جهد بکردم که يار من باشي
مرادبخش دل بي‌قرار من باشي هزار جهد بکردم که يار من باشي انيس خاطر اميدوار من باشي چراغ ديده شب زنده دار من گردي
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي که در کوي خرابات مقامي داري
جم وقت خودي ار دست به جامي داري اي که در کوي خرابات مقامي داري فرصتت باد که خوش صبحي و شامي داري اي که با زلف و رخ يار گذاري شب و روز
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي که مهجوري عشاق روا مي‌داري
عاشقان را ز بر خويش جدا مي‌داري اي که مهجوري عشاق روا مي‌داري به اميدي که در اين ره به خدا مي‌داري تشنه باديه را هم به زلالي درياب
دوشنبه، 10 خرداد 1389
روزگاريست که ما را نگران مي‌داري
مخلصان را نه به وضع دگران مي‌داري روزگاريست که ما را نگران مي‌داري اين چنين عزت صاحب نظران مي‌داري گوشه چشم رضايي به منت باز نشد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
خوش کرد ياوري فلکت روز داوري
تا شکر چون کني و چه شکرانه آوري خوش کرد ياوري فلکت روز داوري گو بر تو باد تا غم افتادگان خوري آن کس که اوفتاد خدايش گرفت دست
دوشنبه، 10 خرداد 1389
شهريست پرظريفان و از هر طرف نگاري
ياران صلاي عشق است گر مي‌کنيد کاري شهريست پرظريفان و از هر طرف نگاري در دست کس نيفتد زين خوبتر نگاري چشم فلک نبيند زين طرفه‌تر جواني
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح سواد زلف سياه تو جاعل الظلمات بياض روي چو ماه تو...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
تو را که هر چه مراد است در جهان داري
چه غم ز حال ضعيفان ناتوان داري تو را که هر چه مراد است در جهان داري که حکم بر سر آزادگان روان داري بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
دوشنبه، 10 خرداد 1389
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داري
به يادگار بماني که بوي او داري صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داري توان به دست تو دادن گرش نکو داري دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست
دوشنبه، 10 خرداد 1389
بيا با ما مورز اين کينه داري
که حق صحبت ديرينه داري بيا با ما مورز اين کينه داري از آن گوهر که در گنجينه داري نصيحت گوش کن کاين در بسي به
دوشنبه، 10 خرداد 1389