ديدم به خواب دوش که ماهي برآمدي
کز عکس روي او شب هجران سر آمدي ديدم به خواب دوش که ماهي برآمدي اي کاج هر چه زودتر از در درآمدي تعبير رفت يار سفرکرده مي‌رسد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
سحر با باد مي‌گفتم حديث آرزومندي
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندي سحر با باد مي‌گفتم حديث آرزومندي بدين راه و روش مي‌رو که با دلدار پيوندي دعاي صبح و آه شب کليد گنج مقصود...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
چه بودي ار دل آن ماه مهربان بودي
که حال ما نه چنين بودي ار چنان بودي چه بودي ار دل آن ماه مهربان بودي گرم به هر سر مويي هزار جان بودي بگفتمي که چه ارزد نسيم طره دوست
دوشنبه، 10 خرداد 1389
به جان او که گرم دسترس به جان بودي
کمينه پيشکش بندگانش آن بودي به جان او که گرم دسترس به جان بودي اگر حيات گران مايه جاودان بودي بگفتمي که بها چيست خاک پايش را
دوشنبه، 10 خرداد 1389
چو سرو اگر بخرامي دمي به گلزاري
خورد ز غيرت روي تو هر گلي خاري چو سرو اگر بخرامي دمي به گلزاري ز سحر چشم تو هر گوشه‌اي و بيماري ز کفر زلف تو هر حلقه‌اي و آشوبي
دوشنبه، 10 خرداد 1389
تويي که بر سر خوبان کشوري چون تاج
تويي که بر سر خوبان کشوري چون تاج سزد اگر همه دلبران دهندت باج دو چشم شوخ تو برهم زده خطا و حبش به چين زلف تو ماچين و هند داده...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
درد ما را نيست درمان الغياث
درد ما را نيست درمان الغياث هجر ما را نيست پايان الغياث دين و دل بردند و قصد جان کنند الغياث از جور خوبان الغياث
دوشنبه، 10 خرداد 1389
مدامم مست مي‌دارد نسيم جعد گيسويت
مدامم مست مي‌دارد نسيم جعد گيسويت خرابم مي‌کند هر دم فريب چشم جادويت پس از چندين شکيبايي شبي يا رب توان ديدن که شمع ديده افروزيم...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
زان يار دلنوازم شکريست با شکايت
زان يار دلنوازم شکريست با شکايت گر نکته دان عشقي بشنو تو اين حکايت بي مزد بود و منت هر خدمتي که کردم يا رب مباد کس را مخدوم بي...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
آن غاليه خط گر سوي ما نامه نوشتي
گردون ورق هستي ما درننوشتي آن غاليه خط گر سوي ما نامه نوشتي دهقان جهان کاش که اين تخم نکشتي هر چند که هجران ثمر وصل برآرد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي قصه بهشت ز کويت حکايتي
شرح جمال حور ز رويت روايتي اي قصه بهشت ز کويت حکايتي آب خضر ز نوش لبانت کنايتي انفاس عيسي از لب لعلت لطيفه‌اي
دوشنبه، 10 خرداد 1389
سبت سلمي بصدغيها فادي
و روحي کل يوم لي ينادي سبت سلمي بصدغيها فادي و واصلني علي رغم الاعادي نگارا بر من بي‌دل ببخشاي
دوشنبه، 10 خرداد 1389
لبش مي‌بوسم و در مي‌کشم مي
به آب زندگاني برده‌ام پي لبش مي‌بوسم و در مي‌کشم مي نه کس را مي‌توانم ديد با وي نه رازش مي‌توانم گفت با کس
دوشنبه، 10 خرداد 1389
مخمور جام عشقم ساقي بده شرابي
پر کن قدح که بي مي مجلس ندارد آبي مخمور جام عشقم ساقي بده شرابي مطرب بزن نوايي ساقي بده شرابي وصف رخ چو ماهش در پرده راست نايد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي که بر ماه از خط مشکين نقاب انداختي
لطف کردي سايه‌اي بر آفتاب انداختي اي که بر ماه از خط مشکين نقاب انداختي حاليا نيرنگ نقشي خوش بر آب انداختي تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي دل مباش يک دم خالي ز عشق و مستي
وان گه برو که رستي از نيستي و هستي اي دل مباش يک دم خالي ز عشق و مستي هر قبله‌اي که بيني بهتر ز خودپرستي گر جان به تن ببيني مشغول کار او...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي
تا بي‌خبر بميرد در درد خودپرستي با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستي عاشق شو ار نه روزي کار جهان سر آيد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
از خون دل نوشتم نزديک دوست نامه
اني رايت دهرا من هجرک القيامه از خون دل نوشتم نزديک دوست نامه ليست دموع عيني هذا لنا العلامه دارم من از فراقش در ديده صد علامت
دوشنبه، 10 خرداد 1389
چراغ روي تو را شمع گشت پروانه
مرا ز حال تو با حال خويش پروا نه چراغ روي تو را شمع گشت پروانه به بوي سنبل زلف تو گشت ديوانه خرد که قيد مجانين عشق مي‌فرمود
دوشنبه، 10 خرداد 1389
سحرگاهان که مخمور شبانه
گرفتم باده با چنگ و چغانه سحرگاهان که مخمور شبانه ز شهر هستيش کردم روانه نهادم عقل را ره توشه از مي
دوشنبه، 10 خرداد 1389