کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
ای معشوق! ناز و غمزه ای کن و بازار سحر و جادوگری را از رونق بینداز و با عشوه و دلبری خود، شهرت سامری را بی اعتبار کن.
جمعه، 12 ارديبهشت 1393
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
اگر چه در جستجوی تو همراه با نسیم صبا این پیک عاشقان در تکاپو و حرکت شدم تا شاید به کویت برسم، اما تو رفته بودی و من حتی به گرد آن قامت رعنای...
پنجشنبه، 11 ارديبهشت 1393
دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
دیشب با اشک بی امان و مداوم، خواب را از خود دور می ساختم و تصویری از تو به یاد چهره ی زیبایت بر اشک چشم می کشیدم که به سرعت محو می شد و این کار...
پنجشنبه، 11 ارديبهشت 1393
هر چند پیرو خسته دل و ناتوان شدم
ای معشوق!هر چند که انسانی پیر و آزرده خاطر و ناتوان شده ام، ولی هر گاه که به یاد چهره ی زیبا و دلنشین تو می افتم، جوان می شوم.
پنجشنبه، 11 ارديبهشت 1393
مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
ای معشوق!مرا می بینی، ولی نه از روی مهر و محبت و هر لحظه درد عشق مرا افزون می کنی و تو را می بینم و پیوسته اشتیاقم نسبت به دیدارت بیشتر می گردد.
پنجشنبه، 11 ارديبهشت 1393
سال ها پیروی مذهب رندان کردم
سال ها از مذهب رندان که راستی و آزادگی است، پیروی کردم تا اینکه به حکم عقل کمال طلب، طمع و دنیا دوستی را به زندان افکندم و بر آن غالب شدم.
پنجشنبه، 11 ارديبهشت 1393
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم
آشکارا و روشن می گویم که من مطیع و بنده ی عشقم و از دلبستگی به جلوه و جاه و جلال هر دو جهان آزاد و رها هستم و از این سخن خود شاد و خرسندم.
پنجشنبه، 11 ارديبهشت 1393
دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
ای یار!دیشب حالت مستانه و خمار آلود چشمانت چنان ناز و دلربایی به همراه داشت که مرا بی قرار و مدهوش کرد، ولی لطف بوسه ای شیرین از لبان نوشین تو...
پنجشنبه، 11 ارديبهشت 1393
به غیر از آنکه بشد دین و دانش از دستم
ای معشوق!اگر چه غم عشق تو حاصل سال های عبادت و تحصیل علم مرا به باد فنا داد و از بین برد، ولی سوگند به خاک پای تو که هرگز نسبت به تو بی وفایی...
پنجشنبه، 11 ارديبهشت 1393
باز آی ساقیا که هوا خواه خدمتم
ای ساقی!با لطف و مهربانی بازگرد و به من عنایتی نما که من مشتاق خدمت گزاری توام.من بنده و عاشقی وفادارم و می خواهم بنده ی دولت تو باشم و تو را...
پنجشنبه، 11 ارديبهشت 1393
بُشری اِذِالسلامه حَلَّت بِذی سَلَمْ
مژده می دهم که سلامت و آرامش به شهر و دیار من بازگشته و آن کسی که همه ی نعمت ها را می شناسد و بدان معترف است، این عافیت را بالاترین نعمت پروردگار...
پنجشنبه، 11 ارديبهشت 1393
مرحبا طایر فرّخ پی فرخنده پیام
ای پرنده ی خوش قدم و ای پیک خجسته پیام!خوش آمدی؛ رسیدنت به خیر و نیکی باشد.چه خبری از جانان آورده ای؟ معشوق کجاست و چگونه می توان به او رسید؟
پنجشنبه، 11 ارديبهشت 1393
عاشق روی جوانی خوش نو خاسته ام
هر چند که زاهد ملامتگر، رندی را عیب می داند، ولی من آن را هنر می دانم و آشکارا می گویم که عاشق و رندی لاابالی و نظر بازم و به آن می بالم تا بدانی...
پنجشنبه، 11 ارديبهشت 1393
ای رُخت چون خلد و لعلت سلسبیل
ای کسی که چهره ی زیبا و دلفریب تو مانند بهشت و لب لعل گونت مانند چشمه ی آب زلال بهشت، حیات بخش است.لب نوشین تو، جان و دل ما عاشقان را گرفته و...
پنجشنبه، 11 ارديبهشت 1393
عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
عشق ورزیدن و ایام جوانی و شراب سرخ رنگ و محفل عیش و شادی دوستانه و یاران همدل و یکرنگ و نوشیدن پیوسته شراب.
پنجشنبه، 11 ارديبهشت 1393
هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمائل
هر نکته و سخن نغز و لطیفی که در توصیف آن زیباروی خوش خلق و نیکوسرشت بیان کردم، هر کس که آن را شنید، مرا تحسین کرد و مورد ستایش قرار داد و گفت:خداوند...
چهارشنبه، 10 ارديبهشت 1393
به دقت گل شدم از توبه ی شراب خجل
فصل بهار و شکوفایی گل سرخ است.در این فصل به سبب توبه از نوشیدن شراب شرمسار که امیدوارم هیچ وقت کسی از انجام عمل نادرست خود شرمنده نشود.شرمنده...
چهارشنبه، 10 ارديبهشت 1393
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
ای دوست!چنانچه نعمت وصال کوی تو به من دست دهد، به شکرانه ی بخت و اقبال موافقی که نصیبم شده، همه ی کار و بار من به سرانجام می رسد و سامان می یابد.
چهارشنبه، 10 ارديبهشت 1393
شَمَمْتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برق وصال
شادی محبت و لذت عشق را بوییدم و درخشش وصال را نظاره کردم که چون برق آسمان ناپدید شد.ای نسیم صبا و پیام آور عشق!بیا و خبری از معشوق بیاور که برای...
چهارشنبه، 10 ارديبهشت 1393
ای دل ریش مرا با لب تو حقّ نمک
ای معشوق من!دل مجروح و آزرده پر درد من با لب شیرین و نمکین تو حقّ دوستی و محبت دارد، حال که قصد سفر و رفتن دارم، حق دوستی مرا نگه دار و به من...
چهارشنبه، 10 ارديبهشت 1393