تا تونشوی یگانهٔ او هرگز نشود یگانه آن دو باشی تو یگانهٔ دو عالم آن دم که اثر نماند از تو

مخبر چو نمانده است خبر کو مؤثر چو نمانده است اثر کو گفتیم لطیفهٔ بدیعی چون شمس نمانده است قمر کو

کون جامع جامع این است و آن هر دو را از لوح این انسان بخوان صورت و معنی او با هم بدان نیست مثلش در همه کون و مکان

در صورت و معنیش نظر کن می بین همه و مرا خبر کن خواهی که رسی به نعمت‌اللّه بر درگه سیّدم گذر کن

خوش بگو اللّه و اسم ذات بین جمله اشیا مصحف و آیات بین در زمین و آسمان می کن نظر نور او در دیدهٔ ذرات بین

باده می نوش و جام را می بین خلق را مظهر خدا می بین نعمت الله را نکو بشناس دیده بگشا و هر دو را می بین

این صفات بد اگر از خود جدا سازی چو من نعمت الله زمان باشی و سلطان زمن غیبت و نمامی و حرص و حسد این هر چهار باز بخل و کینه و آنگه طمع بشنو...

من حسینی مذهبم ای یار من یافته تعظیم از خلق حسن علم تو باشد همه از قیل و قال و آن من میراث من از جد من

یک عین به اختلاف اعیان بنمود جمال ای عزیزان در هر عینی نموده حسنی از عین جمال ای عزیزان

بگذر از خوف و رجا با ما نشین عاشقانه خوش درین دریا نشین قصهٔ ماضی و مستقبل مگو حالیا با ما به حال ما نشین