رندی که حریف ماست مائیم جز ما دگری کجاست مائیم جامیم و شراب و درد و صافیم دردی که همو دواست مائیم

بسی نقشی که بر دیده کشیدیم به جز نور جمال او ندیدیم چون کمالات را نهایت نیست به آخر هم بدان اول رسیدیم

در سراپردهٔ میخانه مقامی دارم پیش رندان جهان منصب و نامی دارم گر چه در صومعهٔ زهد ندارم جایی در خرابات مغان جاه تمامی دارم

آن گنج که مخفی بود از عالم و از آدم پیدا شده است بر من ، من محرم آن گنجم گنجی که نمی ‌گنجد در مخزن موجودات در کنج دلم گنجید در کون کجا گنجم

در آئینهٔ وجود مطلق خود بیند و خود نماند الحق مائیم و حباب و آب دریا زورق بحر است و بحر زورق

در آینهٔ وجود مطلق خود بیند و خود نماید الحق مائیم حباب و آب و دریا زورق بحریست و بحر زورق

گر بیابی کمال اهل کمال همچنان باش طالب متعال به گرد نقطه چون پرگار گشتیم تا ابد می طلب کمال کمال

گر بیابی کمال اهل کمار همچنان باش طالب متعال چون کمالات ار نهایت نیست تا ابد می طلب کمال کمال

گر چه دارم ساغر اسما مدام می ز خم ذات می نوشم به کام ساقی سرمستم و رند حریف عاشق و معشوق و عشقم والسلام

رو به خاک راه او بنهاده ‌ام خاک آن راهم به راه افتاده ‌ام گر بگوید جان بده آرم روان بنده فرمان منتظر استاده ‌ام