مسیر جاری :
از برگ سفر نیست تهی دامن یک گل
آسوده همین آب روان است در این باغ
تیره بختی لازم طبع بلند افتاده است
پای خود را چون تواند داشتن روشن چراغ؟
ز حال دل خبرم نیست، اینقدر دانم
که دست شانه نگارین برآمد از مویش
از بیقراری دل اندوهگین خویش
خجلت کشم همیشه ز پهلونشین خویش
چو یوسفم که به چاه افتد از کنار پدر
اگر به چرخ برآیم ز آستانه خویش
چو زلف ماتمیان درهم است کار جهان
ازین بلای سیه، دور دار شانه خویش
بر دشمنان شمردم، عیب نهانی خویش
خود را خلاص کردم، از پاسبانی خویش
نیم به خاطر صحرا چو گردباد گران
نفس چو راست کنم، میبرم گرانی خویش
در دشت با سرابم، در بحر یار آبم
چون موج در عذابم، از خوش عنانی خویش
از گهر سنجی این جوهریان نزدیک است
که ز ساحل به صدف باز برم گوهر خویش
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
رشته هاي دوستي را هر کجا پاره شد پيوند زنيد و هر جا سست شد، محکم کنيد....
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک...
چشم حق بين و گوش حق شنو و قلب روشن، توشه عاشوراييان است.
اس ام اس میلاد امام کاظم
پشت در بسته عطش بال و پرت سوخت
غنچه پرپر گشته بود و گل جدا افتاده بود
عدالت و جمهوری اسلامی
مهارت های زندگی | معاشرت با دیگران: نکته هفتاد و هفت
مهارت های زندگی | روشهای موفقیت در کسب و کار: نکته هفتاد و یک
مهم نيست كه شما سرنگون شويد مهم آن است كه دوباره برپاخيزيد. ونسان لومباردي