مسیر جاری :
صحبت ناجنس، آتش را به فریاد آورد
آب در روغن چو باشد، میکند شیون چراغ
از ظلمت وجود که میبرد ره برون؟
گر شمع پیش پای نمیداشت نور عشق
حیف فرهاد که با آنهمه شیرینکاری
شد به خواب عدم از تلخی افسانهٔ عشق
گر چه افسانه بود باعث شیرینی خواب
خواب ما سوخت ز شیرینی افسانهٔ عشق
به زور عقل گذشتن ز خود میسر نیست
مگر بلند شود دست و تازیانهٔ عشق
پاکدامانی است باغ دلگشا آزاده را
یوسف بی جرم را از تنگی زندان چه باک؟
کشتی بیناخدا را بادبان لطف خداست
موج از خودرفته را از بحر بی پایان چه باک؟
چه سود ازین که بلندست دامن فانوس؟
چو هیچ وقت نیامد به کار گریهٔ شمع
چو برگ غنچهٔ نشکفته ما گرفته دلان
نشد که سر به هم آریم یک زمان در باغ
ای دیدهٔ گلچین به ادب باش که شبنم
از دور به حسرت نگران است در این باغ
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
رشته هاي دوستي را هر کجا پاره شد پيوند زنيد و هر جا سست شد، محکم کنيد....
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک...
پشت در بسته عطش بال و پرت سوخت
اس ام اس میلاد امام کاظم
چشم حق بين و گوش حق شنو و قلب روشن، توشه عاشوراييان است.
مهارت های زندگی | معاشرت با دیگران: نکته هفتاد و هفت
مهارت های زندگی | روشهای موفقیت در کسب و کار: نکته هفتاد و یک
عدالت و جمهوری اسلامی
غنچه پرپر گشته بود و گل جدا افتاده بود
مهم نيست كه شما سرنگون شويد مهم آن است كه دوباره برپاخيزيد. ونسان لومباردي