مسیر جاری :
چون غنچه این بساط که بر خویش چیدهای
تا میکشی نفس، همه را باد برده است
تا دل از دستم شراب ارغوانی برده است
خضر را پندارم آب زندگانی برده است!
آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است
خاطر ما را پریشانتر ز سنبل کرده است
این چه رخسارست، گویا چهره پرداز بهار
آب و رنگ صد چمن را صرف یک گل کرده است
هرگز از من چون کمان بر دست کس زوری نرفت
این کشاکش در رگ جانم چه کار افتاده است؟
داغ می گل گل به طرف دامنم افتاده است
همچو مینا میکشی بر گردنم افتاده است
تا گذشتی گرم چون خورشید از ویرانهام
از گرستن گل به چشم روزنم افتاده است
غفلت پیریم از عهد جوانی بیش است
خواب ایام بهارم به خزان افتاده است
بخت ما چون بید مجنون سرنگون افتاده است
همچو داغ لاله، نان ما به خون افتاده است
میتوان خواند از جبین خاک، احوال مرا
بس که پیش یار حرفم بر زمین افتاده است!
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک...
رو به سوی تو نمودم که پناهم بدهی
اى ضامن هر چه نیاز و اى امام رئوف! ما خود را به پنجره نگاه تو آویخته ایم...
ای پرستوی من مرو از لانه ام
زینب تو را به جان من آرام گریه کن
توليد ملي، حاصل فرهنگ مشاركتي است.
بیا یابن الحسن دورت بگردم
باز فاطمیه، سجاده ی غم بازه
يك ارزن از دستش نمي ريزه ! «ضرب المثل ايراني»
دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن...