اگر نه مدّ بسم الله بودی تاج عنوان‌ها نگشتی تا قیامت نو، خط شیرازه دیوان‌ها صائب تبریزی

لقمه‌های پاک، دندان را کند انجم فروغ می‌شود از نداه خورشید، زرین آسیا صائب تبریزی

بپوش از خودنمایی چشم اگر آسوده خواهی که زیر پاست آتش‌های عالم خودنمایی را صائب تبریزی

چشم پوشیدن از جهان خراب چشم واکردن است دلها را صائب تبریزی

نه تنها کعبه صحرائی است، دارد کعبه دل هم به گرد خویشتن از وسعت مشرب بیابان‌ها صائب تبریزی

بر چرخ سست عهد منه دل ز سادگی طاق شکسته نیست سزاوار شیشه را صائب تبریزی

چون سبو تا هست نم از زندگی در پیکرت دستگیری کن می آشامان عاشق باده را صائب تبریزی

به زور عقل توان خشم را فرو خوردن ز سحر نیست محابا عصای موسی را صائب تبریزی

گر دل خود زنده‌خواهی خاکساری پیشه کن به ز خاکستر لباسی نیست آتشپاره را صائب تبریزی

در ساز با خزان حوادث که همچو سرو بار دل است میوه بهار همیشه را صائب تبریزی