چون گِل پاک تو را دست خدایی می سرشت ذرّه ای از خاک تو افتاد و حُسن آمد پدید یوسف آل عبایی فاطمه سر مست تو چهره ای زیباتر از رویت خدا کی آفرید ...

دلبری و دلکش و یوسف کُشی لیلی و مجنون همه را می کُشی جنت دستان نبی جای توست بوسه ی جبریل به لبهای توست

پیمبر با تمام حُسن رُخسار شده بر روی زیبایت گرفتار به سرو قدّ تو خم گشته افلاک به پایت عرش اعلی گشته بر خاک

تو بودی غنچه ی بستان حیدر خریدار لبت لعل پیمبر دو چشمانش شود مست نگاهت بگیرد توشه ای از روی ماهت چو می گردد لبانش باده نوشت اذان عشق را...

سلام ای میوه ی جان مدینه که با یادت تپد دلها به سینه نمودی جلوه چون بر بیت مولا چکیده اشک شوق از چشم زهرا

ای گل گلزار ولا یا حسن یاسمن ساقه طلا یا حسن مدح تو گفتن بخدا مشکل است درّ تو سفتن بخدا مشکل است ختم تمام سخنان یک کلام عشق خدایی بخدا والسلام

خنده کن ای گلشن راز علی ای لب تو مُهر نماز علی خنده کن و فاطمه را شاد کن کنج دلش را حسن آباد کن

محمل قنداقه ات از بال حور پر شده مهد تو ز درّ و بلور جان به فدای تو و لبخند تو جام عسل کنج لب قند تو

گل، علی و شبنم این گل تویی در ارم فاطمه بلبل تویی همقدمت عرش فرود آمده کعبه به پیشت به سجود آمده

به مادر جان دهد خال لب تو پدر پروانه ی روز و شب تو رخت پیمانه ریز ماه و خورشید دو چشمت چشمه ی پر نور اُمّید