صدها گره در کار شده، ادرکنی

صدها گره در کار شده، ادرکنی روزم چو شب تار شده، ادرکنی الغوث گل فاطمه که منتظرت در غصه گرفتار شده، ادرکنی

از صبح تو در زمزمه بودی... یا... نه؟

از صبح تو در زمزمه بودی... یا... نه؟ غفلت زده مثل همه بودی... یا... نه؟ یک لحظه بیا فکر کن امروز که رفت یادِ پسر فاطمه بودی... یا... نه؟

عاشقت هستم تو بی آداب دستم را بگیر

بچه بودم خوب یادم هست یک شب روضه را پیر مردی داد زد ارباب دستم را بگیر نذر کردم اصفهان تا سامرا این ذکر را مرد پنهان در دل سرداب دستم را بگیر ...

یا سر سجاده در محراب دستم را بگیر

یا سر سجاده در محراب دستم را بگیر یا بیا و لحظه ای در خواب دستم را بگیر کوچه تاریک است و راه خانه را گم کرده ام در سیاهی‌های بی مهتاب دستم...

به هر بهانه دلم میل یاردارد و بس

به هر بهانه دلم میل یاردارد و بس هوای دیدن روی نگار دارد و بس جوانیم شده رنگ خزان ز هجرانت به وصل روی تو عاشق بهار دارد و بس

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی تو

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی تو بغض خود را وسط سینه فشردم بی تو بس که هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد دل به دریای غم و غصه سپردم بی تو

آقا بجز تو من چه کسی را صدا کنم

آقا بجز تو من چه کسی را صدا کنم بی تو چگونه سیر در این غمسرا کنم در کار عشق سخت تر از انتظار چیست من این گلایه را به خودت یا خدا کنم ؟!

هر آن قلبی که مجذوب است آقا

هر آن قلبی که مجذوب است آقا، از این دوری در آشوب است آقا، برای ما نبودت سخت اما، برای عده ای خوب است آقا!

دوباره عاشقی می میرد آقا

دوباره عاشقی می میرد آقا زجمعه میشوی وقتی رد آقا یقین دارم خودت هم جمعه ها عصر شبیه ما دلت می گیرد آقا

بیا ای مرد ، ای خورشید آخر

یکی افراط گر در دین و آیین یکی درگیر لااکراه فی الدین بیا ای مرد ، ای خورشید آخر که آزادم کنی از آن و از این...