تو فصل آخر منظومه ی خدایی عشق

تو فصل آخر منظومه ی خدایی عشق تمام ِ سوره ی یاسین ، طلیعه ی طاها قــیامِ  حتمی عشقی ، قـعود در قلبم ســرادقات جمـال ِ تو ، جنت المـأوا بیاکه...

تو آن دلیــل خدایی که حاضری امّا

تو آن دلیــل خدایی که حاضری امّا بـرای آمـدنت نـدبه خوانده ام ؛ آقا خدا کــند که بتـابی  به باور مـردم و گل کنی به بلنــدی عشق در دلها

ساعت رسیده رأس قرارِ دوازده

ساعت رسیده رأس قرارِ دوازده دردی نشسته گوشه کنار دوازده خورشید رفته عشق بیارد برایمان در پشت ابر مانده تبار دوازده

خورشید اگر نشسته در ابتدای راهت

خورشید اگر نشسته در ابتدای راهت مشتاق بی رقیب است در حسرت نگاهت گویند که می آیی آدینه روزی اما آدینه هم غریب است در حسرت نگاهت

پیوسته بیقراری در عین بردباری

پیوسته بیقراری در عین بردباری اینجا کمی عجیب است در حسرت نگاهت یاران تو نجیبند مثل غروب خورشید خورشید هم نجیب است در حسرت نگاهت

دل عاشقی غریب است در حسرت نگاهت

دل عاشقی غریب است در حسرت نگاهت بیمار بی طبیب است در حسرت نگاهت هر لحظه می شمارد آدینه را دل من پیوسته ناشکیب است در حسرت نگاهت

پیش‌ روی‌ چشمانم‌ یک‌ درخت‌ و یک‌ جاده‌

پیش‌ روی‌ چشمانم‌ یک‌ درخت‌ و یک‌ جاده‌ انتظار، چون‌ طوفان‌، تکیه‌ بر دلم‌ داده‌  بی‌ حضورت‌ ای‌ خورشید! سر به‌ صخره‌ می‌کوبند ابرهای‌ باران‌زاد،...

چه سالها که گذشت و بهار منتظر است

چه سالها که گذشت و بهار منتظر است بهارِ زخمیِ پشت حصار منتظر است  چه سروها که به دست ِ تبر شهید شدند شقایقِ دلِ ما ، داغدار منتظر است

تا که یه لحظه ی کوتاه بببینیم تو را

تا که یه لحظه ی کوتاه بببینیم تو را متوسل به علمدار شدن، می ارزد هر کسی که شده مجذوب جمالت مرده محوخ ال لب دلدار شدن، می ارزد

ای طبیبی که علاج غم هجران هستی

ای طبیبی که علاج غم هجران هستی ازغم هجرتو، بیمار شدن، می ارزد کاروان راه بینداز که ما شاد شویم بخدا قافله سالارشدن، می ارزد