بهار با همه گلها که می سراید سرخ

بهار با همه گلها که می سراید سرخ   به بوی موی تو مست است، بی قرار از تست تو دلربا تر ازآنی که درخیال آیی وخواندنی تر از آنی که عاشقان خوانند

آقا چقدر قدم قدم می آیی؟

آقا چقدر قدم قدم می آیی؟ با ثانیه ها رقم رقم می آیی تکرار مکررات شاعر این است آهسته تر از اشک قلم می آیی

روى تو آفتاب را زیر سؤال مى برد

روى تو آفتاب را زیر سؤال مى برد عطر تو مشک ناب را زیر سؤال مى برد به انتظار مانده ام چشم بهارى تو را اشک تو لطف آب را زیر سؤال مى برد

این جمعه هم گذشت و ز صحرا نیامدى

این جمعه هم گذشت و ز صحرا نیامدى آقا ببین!همین خبر جمعه ى من است تقصیر ناله هاى شما نیست،هر چه هست از ندبه هاى بى اثر جمعه ى من است

از صبح تا غروب ، تمام امید من

از صبح تا غروب ، تمام امید من تنها امید سفر جمعه ى من است هر شب دلم خوش است که در یک عبور تار... عکست مقیم چشم تر جمعه ى من است

چشمت ستاره ى سحر جمعه ى من است

چشمت ستاره ى سحر جمعه ى من است وجه منورت قمر جمعه ى من است یک هفته تا بیاید و تسکین دل شود یک انتظار ، پشت درِ جمعه ى من است

ای خاطرات جمعه ها، ای مهربانم

ای خاطرات جمعه ها، ای مهربانم تنها غریب آشنا، ای مهربانم از ابتدای خلقتم بستم دخیلی نذر تماشای شما، ای مهربانم

صحبت روى تو را هر دم شنیدن تا بکى

صحبت روى تو را هر دم شنیدن تا بکى  در دلم نقش جمال تو کشیدن تا بکى؟  اى چراغ زندگى روشن نما قلب مرا  بى تو در تاریکى دنیا نشستن تا بکى؟

یوسف شود، آن کس که خریدار تو باشد

یوسف شود، آن کس که خریدار تو باشد عیسى شود، آن خسته که بیمار تو باشد از چشمۀ خورشید جگر سوخته آید هر دیده که لبْ تشنه دیدار تو باشد

گفتم این جمعه دگر آید و ان‌شاءالله

گفتم این جمعه دگر آید و ان‌شاءالله  همچو ماهی به شب تار نماید خود را  گفتم این جمعه شب هجر سحر خواهد شد  اگر آن حجت دادار نماید خود را