یوسف فاطمه را یارشدن، می ارزد

صبح و شب راهی بازارشدن می ارزد یوسف فاطمه را یارشدن، می ارزد باکلافی که شده بافته ازخون جگر پیش تجارخریدارشدن، می ارزد

این جمعه هم نشد که قیامت به پا کنی

این جمعه هم نشد که قیامت به پا کنی از دل دوباره نعره ای از مرتضی کنی از نبش قبر آن سه حرامی برایمان اینجا زمین معرکه ی کربلا کنی

مثل نسیم آمدنت ناگهانی است

مثل نسیم آمدنت ناگهانی است مثل شمیم یاس، حضور تو آنی است مثل بهار در همه جا پخش می شود اخبار سبز صبح ظهورت جهانی است

به انتظار تو سر شد تمامِ دنیایم

به انتظار تو سر شد تمامِ دنیایم و پشت میله اسیرم، نشد حصارم را  به دار عشق تو آویختم غزلها را غزل به قطعه بدل شد، شکست دارم را

ندیدمت به دو چشم همیشه بارانی

ندیدمت به دو چشم همیشه بارانی و قطره قطره غمت می بَرد قرارم را "به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست" دمی فرو بنشان اشکِ چشمه سارم را

کبوترانه دلم را به سهله آوردم

کبوترانه دلم را به سهله آوردم خوشا برای تو پرهای انتظارم را  و من که بی تو دلم کنج کوچه می گیرد؛ و عابری ندهد مژده ی بهارم را

گرچه پیش از خواهش سائل عنایت می کند

گرچه پیش از خواهش سائل عنایت می کند گوشه چشمی هم کند آقا، کفایت می کند این گدا چیزی به غیر از اشک تقدیمش نکرد شاه امّا باز لطفِ بی نهایت می...

رفتی و زمان روی زمین چرخیده است

رفتی و زمان روی زمین چرخیده است خورشید   به تاب دل تو  تابیده است از برکت هر نگاه مهتابی تو امّید درون رگ شب جوشیده است

فانوس به دستیم و پر از شب شده ایم

فانوس به دستیم و پر از شب شده ایم با ندبه نشستیم ،  پر از لب شده ایم خونسرد خزیده ایم  تا   برکه ی نور امروز پر از تاب پر از تب شده ایم

بی تو در شکیبایی ، هرغروب آدینه

بی تو در شکیبایی ، هرغروب آدینه می شود چه رویایی ، هرغروب آدینه روی موج اندوهم ، انتظار می میرد مثل مرغ دریایی ، هرغروب آدینه