ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست" ای همه بسته دل و دیده به بالا و قدش فاش گویید مرا ،کان مه دلدار کجاست

می رسد صبحی، که فردایش تویی

می رسد صبحی، که فردایش تویی می رسد ماهی که رویایش تویی کعبه دلها همه مشتاق توست می رسد روزی که خورشیدش تویی

می رسد روزی که امید دل ست

می رسد روزی که امید دل ست می رسد روزی که عدل حاصل ست می خرامند آهوان در دشت دل نغمه سازند مرغکان، او عادل ست

می رسد نوری که خورشید ست و ماه

می رسد نوری که خورشید ست و ماه می رسد عدلی که امید ست و جاه نام او در کام عشق سوداگر است می رسد عشقی که میلاد ست و ماه

مردی رسد که میدهد عشق و امید و گل

مردی رسد که میدهد عشق و امید و گل مردی ست از صلاله ی نور، از تبار سبز امروز اگرچه حال جهان بی قراری است فردا جهان رسد به سر یک قرار سبز

هر انتظار، خاصه این انتظار سبز

هر انتظار، خاصه این انتظار سبز دارد نوید رویش و عطر بهار سبز در انتهای سلطه ی شبهای تیره، سرد خورشید گرم صبح دمد از دیار سبز

شکست خلوت آدینه ها به زمزم اشک

شکست خلوت آدینه ها به زمزم اشک چقدر بی تو به حسرت دلم لبالب شد نسیم نرگسی از گلشنی نمی خیزد که تا به دامنش اندوه من بیامیزد

چقدر بی تو به غربت شکست خاطر خاک

چقدر بی تو به غربت شکست خاطر خاک نیامدی و عطش درعطش زبانه کشید نیامدی و زمین شعله شعله درتب شد نشست خاطر آیینه ها به آه ملال

دلم برای تو تنگ است ای سرا پا خوب

دلم برای تو تنگ است ای سرا پا خوب دلم برای تو تنگ است مثل تنگ غروب چه لحظه های غریبی که بی تو میگذرند چه روزگارعجیبی است بی تو ای محبوب

بیا که دل به امید تو بستم آقا جان

بیا که دل به امید تو بستم آقا جان                   وزین عمل به خدا مست مستم آقا جان به هر چه دل بسپردم پس از یکی دو سه روز                  ...