طلوع سبز تو از پشت کوه ها زیباست

طلوع سبز تو از پشت کوه ها زیباست شکوه آمدنت در غبار زیباتر برای آینه ماندن قرار لازم نیست که هر چه دل بشود بی قرار زیباتر

اگر به چشم ببینم هزار فصل بهار

اگر به چشم ببینم هزار فصل بهار یکی کنار تو ... از صد هزار زیباتر! و خط به خط غزلم منتظر نشسته تو را که نیست حالتی از انتظار زیباتر

بیا نگاه تو از هر بهار زیباتر

بیا نگاه تو از هر بهار زیباتر ز ماه روشن شب های تار زیباتر شکفتن گل اگر انتهای زیبایی است تبسم تو بسی بی شمار زیباتر

وای بر حالم اگر از تو جدا باشم من

وای بر حالم اگر از تو جدا باشم من همۀ عمر گرفتار بلا باشم من شک ندارم همۀ خواستۀ تو این است لحظه ای هم که شده عبد خدا باشم من

من بی تو در این دیار خواهم پوسید

من بی تو در این دیار خواهم پوسید پاییزم و بی بهار خواهم پوسید چشمی به در و چشم به راهت دارم با این همه انتظار خواهم پوسید

من ماندم و پایان یک آغاز رویایی

من ماندم و پایان یک آغاز رویایی ای کاش می شد لحظه ای من با تو تنهایی... ای کاش موج اشک من تا آسمان می رفت ماه تو می افتاد در این چشم دریایی

مریض وصل شدم تا عیادتم آیی

مریض وصل شدم تا عیادتم آیی عیادت از دل ما سنّت است و پا برجاست بهار بی گل رویت چه جلوه ای دارد تمام رونق ایّام از وجود شماست

کجاست وعده ی حقّی که منجی دل هاست

کجاست وعده ی حقّی که منجی دل هاست الا که شوق تمنّای تو عقیده ی ماست برس به داد دلم دیر کرده ای آقا که حال و روز دلم خوب از رُخم پیداست

جانم فدای گریه ی روز و شبت شود

جانم فدای گریه ی روز و شبت شود جانم فدای اشک تو صاحب زمان من چشم تو زخم می شود آقای خوب من آخر چقدر گریه کنی مهربان من؟

بوی تورا گرفته دل و این دهان من

بوی تورا گرفته دل و این دهان من از بس صدات کرده گرفته زبان من صبح و مساء نه که فقط چند لحظه ای اینجا برای گریه بشو میهمان من