هوای شهر بد و گریه سخت و حال بد است

هوای شهر بد و گریه سخت و حال بد است کمی هوا وسط این غبار هم خوب است اگر نشد برسم من به پابوسی تو برای این دل من وصف یار هم خوب است

اگر چه لایق وصل تو نیستیم آقا

اگر چه لایق وصل تو نیستیم آقا ولی کشیدن ناز نگار هم خوب است گمان کنم که نمی بینمت، بگو غلط است امید دادن این بی قرار هم خوب است

به شوق صبح و سحر، شام تار هم خوب است

به شوق صبح و سحر، شام تار هم خوب است برای گریه شدن آبشار هم خوب است تمام هفته خطا و غروب جمعه دعا کمی خجالت از این انتظار هم خوب است

به آستان تو پر می کشم به دعوت شعر

به آستان تو پر می کشم به دعوت شعر قلم به یاد تو گل می دهد به حضرت شعر صدای پای کسی می رسد هوا ابریست تو و حکایت باران من و حکایت شعر

سال ها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز

سال ها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز نقش مستورى من؛ نقش بر آب است هنوز به طرب حمل مکن سرخى رویم که ز هجر قلب آکنده ز غم، دیده پر آب است هنوز

کسی به فکر شما نیست، همه خوبند

کسی به فکر شما نیست، همه خوبند ملال نیست دگر، کار و بار هم خوب است مرا ببند که من جای دیگری نروم برای عبد فراری حصار هم خوب است

صبح بى تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دار

صبح بى تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد بى تو حتى مهربانى حالتى از کینه دارد بى تو مى گویند تعطیل است کار عشقبازى عشق اما کى خبر از شنبه و...

روزی آن یوسفِ ما، شاه جهان می آید

روزی آن یوسفِ ما، شاه جهان می آید آخرین منجی حق، مونس جان می آید چند قرن است که از دیده ما پنهان است می درد پرده و آن ماه ،عیان می آید

چراغ خانه را روشن کنید، آواز بگذارید

چراغ خانه را روشن کنید، آواز بگذارید کسی دارد می آید، لای در را باز بگذارید بیفشانید آبی بر حیاط و یادتان باشد که در بالای مجلس چهار بالش...

آنقدر لایقی که غزلهام خواستند

آنقدر لایقی که غزلهام خواستند عاشق شوند دور تو گردند جمعه ها می آیی و برای تو می گویم آخرش با من عزیز بی تو چه کردند جمعه ها!