دمی که منجی عالم ظهور خواهد کرد

دمی که منجی عالم ظهور خواهد کرد زکوچه های مدینه عبور خواهد کرد نگار، نامه ی اعمال عاشقانش را دوباره بهر گزینش مرور خواهد کرد

زمانی که دل غم دار گیرد

زمانی که دل غم دار گیرد دل عالــم ز هجر یار گیــرد تو با یک گوشۀ چشمی نظرده بــه نخل خشک بی آبت ثمرده دل بی آبـرو را آبروده به یار بی وفایت...

الا ای عشق عالم جلوه گر شو

الا ای عشق عالم جلوه گر شو امیــد اهل خاتــم جلوه گــر شو تو بر این حال زارم دلبر هستی تو بر کل دوعالم سرورهستی

من آمدم به حریمت‌‌‌ ، به مسجدت آقا

من آمدم به حریمت‌‌‌ ، به مسجدت آقا پری زدم به سرا و به گنبد و ایوان اسیر غفلت خویشم بیا و دستم گیر به حق سیل روان دوچشمه ی گریان دویده ام...

کبوتران ره تو بیا بیا گویند

کبوتران ره تو بیا بیا گویند بیا و ده تو تسلا به ناله ی مرغان من از اهالی شهر و نژاد سلمانم چه می شود که بگویی به من تو یک سلمان

بیا که بحر وجودم شده پر از طوفان

بیا که بحر وجودم شده پر از طوفان بیا که از غم هجرت نمانده دیگر جان بیا که بی تو ندارد دگر معنایی صحیفه ها و مفاتیح و ادعیه و قرآن

از کودکی شنیدم ، از مادرم که می گفت

از کودکی شنیدم ، از مادرم که می گفت کِی راز جاودانی ، دیگر بیا کنارم با اینکه پیر گشتم ، از ماتم فراقت شادم شما جوانی ، دیگر بیا کنارم

ای نور آسمانی ، دیگر بیا کنارم

ای نور آسمانی ، دیگر بیا کنارم ای عطر گلسِتانی ، دیگر بیا کنارم هر اختری که دیدم ، شمس و قمر غلامت ای مرد کهکشانی ، دیگر بیا کنارم

الا ای آخرین دلبر کجایی؟

الا ای آخرین دلبر کجایی؟ تمام هستی حیدر کجایی؟ میان بسترش زهرا بگوید دوای ماتم مادر کجایی؟...

دلم مجنون چشمون نگاره

دلم مجنون چشمون نگاره ز هجرون نگارم بی قراره الهی جمعه ای از ره بیاد و قدم بر چشم این عاشق بزاره