برای دیدن رویت دلم مهیا نیست

برای دیدن رویت دلم مهیا نیست میان صحن دو چشمم برا ی تو جا نیست ز بس که خانه ی یاران به رنگ دنیا شد دگر برای تو جایی به غیر صحرا نیست

روی تو و خورشید، نه، روشن تر از آنی

روی تو و خورشید، نه، روشن تر از آنی چشم من و آیینه ، نه ، حیران تر از آنم در سایه ی قرآن نگاه تو نشستم باران زد و برخاست غبار از دل و جانم

ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم

ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم در شادی شعبان تو غرق ست جهانم تقدیر مرا نور نگاه تو رقم زد باید که شب چشم تو را قدر بدانم

با یک نگاه، عاشق خود را شهید کن

با یک نگاه، عاشق خود را شهید کن این جمعه را به یُمن قدم هات عید کن داغ ندیدنت به دل هر شقایق ست این جمعه، داغ باغچه را ناپدید کن

دستی به ذوالفقار ببر، روی خاک را

دستی به ذوالفقار ببر، روی خاک را پاک از وفور ابن زیاد و یزید کن "از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست" امشب بیا و عالم ما را جدید کن

با یک نگاه، عاشق خود را شهید کن

با یک نگاه، عاشق خود را شهید کن این جمعه را به یُمن قدم هات عید کن داغ ندیدنت به دل هر شقایق ست این جمعه، داغ باغچه را ناپدید کن

خورشید من! سری به دعاهای ما بزن

خورشید من! سری به دعاهای ما بزن از قطره های کوچک باران خرید کن بر روی هر چه مشق شب ماست خط بکش شب را ورق بزن، دل ما را سپید کن

از عشق تو این خانه مصفّا شود ای کاش

از عشق تو این خانه مصفّا شود ای کاش با آمدنت ولوله بر پا شود ای کاش در خانه ی دلمرده ی بی روح من امشب با شور و شر ِ چشم تو غوغا شود ای کاش

دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای

دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای بهانه می کند دلم تو را که بی بهانه ای همیشه چشم های تو دلیل شعرهای من میان این همه غزل فقط تو عاشقانه...

صنما بیا صنما بیا که به عهد بسته وفا کنم

صنما بیا صنما بیا که به عهد بسته وفا کنم سر و جان و تن، دل و عقل و دین همه در ره تو فدا کنم به تو هر گزند و بلا رسد، غمی ار نکرده خدا رسد ...