هزار شعر نگفته مرا رها کردند

هزار شعر نگفته مرا رها کردند و حرفهای دلم، سکته نا به جا کردند نبودنت همه جا هست و بیقرار توام مدار بی درجه! نقطه استوا کردند

آن چنان داغ تو بر روی دلم سنگین است

آن چنان داغ تو بر روی دلم سنگین است که بهار فرجت حسرت فروردین است محض امسال نه... این غصه ی چندین قرن است قصّه ی درد فراق تو غمی دیرین است

امسال هم گذشت ولی یار بر نگشت

امسال هم گذشت ولی یار بر نگشت آشفته ام که ماه شب تار بر نگشت گفتم دوای درد من از راه می رسد امّا طبیب این دل بیمار بر نگشت

آمد بهار و بی گل رویت بهار نیست

آمد بهار و بی گل رویت بهار نیست باد صبا مباد چه پیغام یار نیست بی روی گلعذار مخوانم بلاله زار بی گل نوای بلبل و شور هزار نیست

مانند یک ابر بهاری یابن الزهرا

مانند یک ابر بهاری یابن الزهرا حال و هوای گریه داری یابن الزهرا این روزها خیلی دلت را غم گرفته دلخسته از این روزگاری یابن الزهرا

باشد گواه صبرم چشمان پر ز ابرم

باشد گواه صبرم چشمان پر ز ابرم وین اشک خونفشانم در انتظار مهدی با سوره تبارک در این مه مبارک همچون فرشتگانم در انتظار مهدی

اگر چه لایق وصل تو نیستیم آقا

اگر چه لایق وصل تو نیستیم آقا ولی کشیدن ناز نگار هم خوب است گمان کنم که نمی بینمت، بگو غلط است امید دادن این بی قرار هم خوب است

به شوق صبح و سحر، شام تار هم خوب است

به شوق صبح و سحر، شام تار هم خوب است برای گریه شدن آبشار هم خوب است تمام هفته خطا و غروب جمعه دعا کمی خجالت از این انتظار هم خوب است

دستی که چشم ناز تو زیبا کشیده است

دستی که چشم ناز تو زیبا کشیده است ما را به دار ِ عشق ِ تو بالا کشیده است از حال ِ ما مپرس ، بیا و خودت ببین کار ِ جنون ِ ما به تماشا کشیده...

کسی به فکر شما نیست، همه خوبند

کسی به فکر شما نیست، همه خوبند ملال نیست دگر، کار و بار هم خوب است مرا ببند که من جای دیگری نروم برای عبد فراری حصار هم خوب است