هنوز آن زخم پیکانی که بر چشم عمویت خورد

هنوز آن زخم پیکانی که بر چشم عمویت خورد به چشم خون‌فشان ماست می‌دانم که می‌آیی تماشای خیالیِّ سر اصغر به نوک نی شرار آتش دل‌هاست می‌دانم که...

هنوز آیات قرآن از لب جدّت به نوک نی

هنوز آیات قرآن از لب جدّت به نوک نی به گوش زینب کبراست، می‌دانم که می‌آیی به یاد آب‌ آب تشنگان، چشم محبانت ز اشک و خون دل دریاست، می‌دانم...

به گوش شیعه از پشتِ در آتش‌زده گویی

به گوش شیعه از پشتِ در آتش‌زده گویی صدای نالۀ زهراست می‌دانم که می‌آیی به یاد کربلا، کرب و بلا شد عالم امکان زمان، هر روز عاشوراست، می‌دانم...

نگاه رحمتت بر ماست؛ می‌دانم که می‌آیی

نگاه رحمتت بر ماست؛ می‌دانم که می‌آیی ز اشک دوستان پیداست؛ می‌دانم که می‌آیی گذشته چارده قرن و هنوز ای یوسف زهرا تو تنها و علی تنهاست می‌دانم...

نـاز از تـو، نیـاز و تمنّـا ز مـا، بــه روی چشم

نـاز از تـو، نیـاز و تمنّـا ز مـا، بــه روی چشم منّت کشی ز یوسف بطحـا، به روی چشم گفتـی گنـه نکن، به خدا سعی می کنم قدری دگـر نما تـو مدارا،...

کجاست آنکه دوباره مرا تکان بدهد؟

کجاست آنکه دوباره مرا تکان بدهد؟ وچشم های خودم را به من نشان بدهد تمام عقربه ها زنده اند و می گردند دل من است که چیزی نمانده جان بدهد!

من با لباس نوکری احرام بسته ام

من با لباس نوکری احرام بسته ام وقت طواف کعبه ی دلها نیامدی دیشب میان روضه نگاهم به راه بود گفتم که می رسی به تماشا نیامدی

چشم انتظار مانده ام امّا نیامدی

چشم انتظار مانده ام امّا نیامدی کُشتی مرا و بر سرم آقا نیامدی چنگی نمی زند به دلم اشک های من وقتی که تشنه هستم و دریا نیامدی

تا کی به خاک دامن گودال قتلگاه

تا کی به خاک دامن گودال قتلگاه جسم حسین، زخمی و عریان؟ بیا بیا درمان درد عترت و قرآن ظهور توست داروی زخم‌های فراوان! بیا بیا

تا کی مهار ناقۀ زینب به دست شمر

تا کی مهار ناقۀ زینب به دست شمر با اشک چشم و موی پریشان؟ بیا بیا تا کی ز سوز سوختن خیمه‌هایتان در قلب شیعه آتش سوزان؟ بیا بیا