مهر پر فروغ صلح، رخت بسته از عالم

مهر پر فروغ صلح، رخت بسته از عالم بى تو آرزوهامان، دانه دانه مى سوزد اى منادى رحمت بانگ آمدن سر ده گل ستان عدل و داد، بى نشانه مى سوزد

عالمى زهجرانت عاشقانه مى سوزد

عالمى زهجرانت عاشقانه مى سوزد شهر انتظار ما، خانه خانه مى سوزد آتشى به پا گشته، زین فراق طولانى قلب لاله گون ما، این میانه مى سوزد

من کیستم تا هر زمان، پیش نظر بینم تو را؟

من کیستم تا هر زمان، پیش نظر بینم تو را؟ گاهى گذر کن سوى من، تا در گذر بینم تو را افتاده بر خاک درت، خوش آن که آیى بر سرم تو زیر پا بینىّ...

اگر بناست که اصلاَ نبینم آقا را

اگر بناست که اصلاَ نبینم آقا را رواست کور کنم این دو چشم بینا را ز بس که فکر گناهم هنوز نشنیدم صدای ناله ی هل من معین آقا را

این من و هجر تو و حال به هم ریخته ام

این من و هجر تو و حال به هم ریخته ام رحم کن بر من و احوال به هم ریخته ام منم آن عاشق جامانده ی روز عرفه سر به زیرم سر اعمال به هم ریخته ام

به گدایی در خانه ات عادت دارم

به گدایی در خانه ات عادت دارم سالها می شود آقا که دلم پشت در است شب اگر تا سحری گریه کنم از دوری اگر آدم نشوم گریه من بی ثمر است

در دل از دوری تو حال و هوای دِگر است

در دل از دوری تو حال و هوای دِگر است شوق دیدار شما لحظه به لحظه به سر است بسکه من دیده به در دوخته ام پیر شدم چشم آلوده به در دوختنش بی اثر...

برای چشم به راهت تمام ثانیه ها

برای چشم به راهت تمام ثانیه ها چه کُند میگذرد صاحب الزمان بی تو قسم به جان عزیزت، عزیز خسته شدم از این همه سفرِ تا به جمکران بی تو

دلم شکسته شد از دستِ این و آن بی تو

دلم شکسته شد از دستِ این و آن بی تو چگونه پَر بکشم تا به آسمان بی تو؟ چقدر وعده ی فردا چقدر جمعه ی بعد؟ ببین که بر لبم آقا رسیده جان بی تو

آدینه ای آن جان جهان می رسد از راه

آدینه ای آن جان جهان می رسد از راه ز آن دل پی دلدار بود هر شب جمعه ای گمشده ی فاطمه برگرد که دل ها از عشق تو سر شار بود هر شب جمعه