بیمار دو چشم تو به دنبال دوا نیست

بیمار دو چشم تو به دنبال دوا نیست غیر از تو کسی یار دل خسته ما نیست ما را که به جز یار نداریم اگر که از درگه دلدار برانند روا نیست

هر شب گلایه از تو تقدیر میکنم

هر شب گلایه از تو تقدیر میکنم اینگونه با خیال تو تعبیر میکنم در خلوت همیشگی ام شعر تازه ای با واژه های چشم تو درگیر میکنم

غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد

غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد دل نیست هر آندل که ترا یار نباشد شادم که غم هجر توگردیده نصیبم بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد

در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی

در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی...

من از تو می نویسم و از اشک جاری ام

من از تو می نویسم و از اشک جاری ام از حد گذشته مدت چشم انتظاری ام انگار فرق می کند این بار ، ‌رفتنت یک جور دیگر است تب بی قراری ام

ای که دستت می رسد کاری بکن

ای که دستت می رسد کاری بکن  شیعه‌ی مظلوم را یاری بکن  زودتر آقا بیا اُمّید نیست  کاممان تلخ است دیگر عید نیست

دشمنانت دست در دست هَمَند

دشمنانت دست در دست هَمَند  وارثان شمر و سعد و ملجم اند  مهربان خیمه نشینی تا به کِی؟  در بیابان بی قرینی تا به کِی؟

صاحب شیعه بیا غیبت بس است

صاحب شیعه بیا غیبت بس است شیعه در دنیا غریب و بی کس است می‌رود دنیا به سوی التهاب شیعه کشتن گوییا دارد ثواب

دیگر تمام شهر به عشقت مقیدند

دیگر تمام شهر به عشقت مقیدند  بی آن که در حضور تو باشند یک دله  تو کیستی که دیده و نادیده خوانده اند  خوبان تو را به ندبه و بدها به ولوله

برگشته ام به فصل تو از خط فاصله

برگشته ام به فصل تو از خط فاصله  این روزها پریده ام از خواب چلچله  تنها کمی به دیدن تو فکر می کنم  آن هم برای حل شدن چند مسئله