دارد بهار میرسد اما بدون تو

دارد بهار میرسد اما بدون تو دارد بهار میشود آقا بدون تو بار دگر بهار و هیاهوی تازگی بار دگر شکفتن گل ها بدون تو

من خار توأم ای گل نرجس

من خار توأم ای گل نرجس بیمار توأم ای گل نرجس شب تا به سحر ای سحر من بیدار توأم ای گل نرجس

بیا که شعر و غزل ها همه فدایی توست

نگاه مرحمت تو مرا بزرگی داد بیا که شعر و غزل ها همه فدایی توست بیا و روضه ی کرب و بلا بخوان امشب بیا که فاطمه مشتاق روضه خوانی توست

کدام جمعه‌ موعود می‌زنی لبخند

کدام جمعه‌ موعود می‌زنی لبخند  به این جهان که پر از قحطی تبسم شد؟ برای آمدنت جمعه‌ای معین کن  که هفته‌ها همه‌شان خالی از ترنم شد

غروب روز سه شنبه دلم هوایی توست

غروب روز سه شنبه دلم هوایی توست وَ عاجزانه نگاهش به میزبانی توست غروب روز سه شنبه دوباره می خوانم بیا که لحظه ی امداد آسمانی توست

راهی که به تو ختم نگردید کج است

راهی که به تو ختم نگردید کج است بی مرحمت تو کار عالم فلج است هر سال بدون تو شده طی، ای کاش امسال بگویند که سال فرج است

برای گریه به غم های مادرت آقا

برای گریه به غم های مادرت آقا نه اینکه فکر کنم، مطمئنم اینجایی شنیده ایم که گفتید روضه خوان باشیم به روی چشم؛ هرآنچه شما بفرمایی

بی تو بهار ما همان فصل خزان است

بی تو بهار ما همان فصل خزان است باد بهاری شعله ی آتشفشان است در جاده ایم و پای رفتن را نداریم بار فراق تو به دوش ما گران است

خورشیدی و آسمان به تو محتاج ست

تاریخ به حول محورت می گردد پرواز به دنبال پرت می گردد خورشیدی و آسمان به تو محتاج ست هر روز زمین دور سرت می گردد

خدا کند که بهار رسیدنش برسد

خدا کند که بهار رسیدنش برسد شب تولّد چشمان روشنش برسد چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز به این امید که دستم به دامنش برسد