گر قابل دیدار جمال تو نباشد اى کاش که افتد به کف پاى تو چشمم تا چند دهى وعده دیدار به فردا شد تار، در اندیشه فرداى تو چشمم

تا کور شود دیده بدخواه تو، بگذار یک لحظه فتد بر قد رعناى تو چشمم تا عکس تو، در آینه دیده ام افتد بازست هماره به تمنّاى تو چشمم

روز محشر که بود خم، قد شمشادىِ خلق نیست غیر از تو و اجداد تو کس هادىِ خلق نظر لطف تو گردد سبب شادىِ خلق چون نویسى تو، زآتش خطِ آزادىِ خلق

اى روشنى دیده احرار کجایى؟ وى ماه دل افروز شب تار کجایى؟ اى دسته گل سرسبد باغ رسالت وى وارث پیغمبر مختار کجایى؟

اى که باشد ز شرف عرش الهى، حرَمت قاف تا قاف جهان، سایه نشین علَمت ریزه خوارند همه خلق ز خوان کرمَت اى شه کشور جان! جان به لب آمد ز غمت

چه شود بر سر ما رنجه نمایى قدمت؟ اى سلاطین جهان پیش تو کمتر ز خَدم بر درت از پى خدمت همه قد کرده علَم چه سلیمان وچه دارا و چه کاووس و چه...

هست در سایه لطف تو عرب تا به عجم آفتاب عرَبت خوانم و ماه عجمت یوسف از نور تو شد صاحب رخسار صَبیح بود موسى ز تو، سرگرم مناجات فصیح

تا به کى در عقب ابر، نهان باشد مهر؟ تا که روشن کنى آفاق، گشا پرده ز چهر عالمى ریزه خورِ خوانِ عطاى تو ز مهر سفره جود تو گسترده شب و روز،...

ز کعبه عزم سفر کن، به این دیار بیا چو عطر غنچه نهان تا کى؟ آشکار بیا حریم دامن نرجس شد از تو رشگ بهار گل یگانه گلزار روزگار، بیا

زمان، گذرگه پژواکِ نام نامى تست زمین ز رأى تو گیرد مگر قرار، بیا میان شعله غم سوخت هجرنامه ما بیا که گویمت آن رنج بى شمار، بیا