مى نشینم چو گدا بر سر راهت اى دوست شاید اُفتد به من خسته نگاهت اى دوست به امیدى که ببینم رخ زیباى ترا مى نشینم همه شب بر سر راهت اى دوست

تیغ برکش از نیام و قصد جان دشمنان کن پاى برزن بر رکاب و حمله هاى حیدرى کن اى همه جان ها به لب از هجر رویت، چهره بگشا! وى همه آثار هستى از...

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویى چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویى؟! به کسى جمال خود را ننموده یىّ و بینم همه جا به هر زبانى، بود...

غم و درد و رنج و محنت، همه مستعدّ قتلم تو ببُر سر از تن من ببَر از میانه، گویى! به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویَم شده ام ز ناله،...

همه خوشدل این که مطرب بزند به تار، چنگى من از آن خوشم که چنگى بزنم به تار مویى! چه شود که راه یابد سوى آب، تشنه کامى؟ چه شود که کام جوید...

شود این که از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت! منِ خشکْ لب هم آخر ز تو تر کنم گلویى؟! بشکست اگر دل من، به فداى چشم مستت! سر خمِّ مى سلامت، شکند اگر...

روى دل سوى تو داریم به صد عجز و نیاز جز تو ابزار نداریم به کس حاجت خویش جز تو ما را نبود ملجأیى اى حجّت حق باد سوگند تو را بر شرف و عصمت...

تا به کى در پرده مانى ماه من! روشنگرى کن تا کنى هر دلبرى را عاشق خود، دلبرى کن جلوه اى کن! زهره را چون ذرّه محو خویش گردان رخ نما و مشترى...

تا به کى از دورى ماه رخت کوکب شمارم؟ چرخ دین را مهر شو، در آسمان روشنگرى کن شاهباز دین ز هر سو مى خورد تیرى، خدا را طایر بشکسته بال دین...

قاف تا قاف جهان پر شد ز ظلم اى حجّت حق تکیه زن بر مسند عدل الهى، داورى کن موج بحر کفر، پهلو مى زند بر ساحل دین نوح شو، توفان به پا کن! فُلْک...