گر احسان کنی، آن چنان کن که گفتند نبیند کس او را و با کس نگوید ندیدی که تا دانه پنهان نگردد به خاک اندرون، سنبل از وی نروید استاد شهریار

پسر گو دین و دانش یاد گیر و پیشه ای آموز که فردا مرد خواهد بودن و گوهر به کار آور به دختر خانه داری مشق ده، درسِ عفاف آموز که فردا مادری...

اگر دنیا و دین یک جا توان یافت بگو تا سر کنم من زیر هر سنگ ولیکن این دو با هم جمع، هیهات که دین تا چشم شد، دنیا شود تنگ استاد شهریار

ای جلوه جلال و جمال خدا، ‌علی(ع) وز هر چه جز خدا به جلالت جدا،‌ علی(ع) در تو جمالی از ابدیت نموده‌اند ای آبگینه ابدیت نما، علی(ع) استاد...

مستمندم، بسته زنجیر و زندان علی(ع) دست گیر، ای دستگیر مستمندان، یا علی(ع) دردمندی روسیاهم، با شفاعت مستحق ای درت دارالشفای دردمندان، یا...

گذارِ آن شه خوبان به کوی ما گدایان نیست که دامن پر کنم از اشک و بنشینم سر راهش اگر دانم کجا خواهد گذشت آن کاروان گل گلستان می‌کنم از اشکِ...

هم از آغاز باید فکر فرجامش بود عاقل به هر چیزی که اول داشت، لابد آخری هم هست شر و شور جهانی خود به فریادند و می گویند که در آینده نزدیک...

همه کافر نمی‌باشند، شاید مؤمنی هم بود وگر مؤمن شود دنیا سراسر، کافری هم هست بدی‌ها شاید از کفران نعمت‌های پیشین بود معاد از شکر و امانی،...

به چِل جوشِ ریاضت، ناری از نور جدا گردد چو شمع از انگبینی نگین خاتمیت هم به چِل سال جهان افروز شد از مَه جبینی استاد شهریار

جمع اضداد بود طبع، نبینی که زمان شب و روزی و زمین زنگی و رومی ‌دارد نیست بی غل و غشی در همه عالم هشدار گر عسل نیز بود شهدی و مومی دارد ...