کرد نزد بزرگان حُسن و تحسین ولیکن نزد دونان، عیب و ذم است ببین کان قطره در کام صدف در ولیکن در دهان مار سم است استاد شهریار

به شوخی میالای هرگز زبان که شوخی به هم در کشد اخم ها ندیدم به زخم زبان التیام که خون جوشد از زیر این زخم ها استاد شهریار

به مهمان سرای کریم آمدم تهی دست اخلاق و قلب سلیم که گفتند زشت است بازاد راه فرود آمدن در سرای کریم استاد شهریار

الهی مواهب به سرریز ما را مواعظ به گوشِ دل آویز ما را به بانگ اذان خروسِ سحرخیز که از خواب غفلت برانگیز ما را استاد شهریار

دل از شرک یا رب بپرداز ما را به توفیق توحید بنواز ما را غل ذلت از گردن ما برافکن به گردون سر عزت افراز ما را استاد شهریار

الهی، معاصی به جان سوز ما را چراغ هدایت برافروز ما را به تسبیح و تکبیر اهل سماوات که درس عبادت بیاموز ما را استاد شهریار

علم، کو راهِ سعادت بنماید نوری است که خدایش به دل و دیده پاک اندازد علم، ‌تو بال شکسته است که از بادِ غرور مرغ پرواز تو در دام هلاک اندازد ...

الهی در صبح بگشای ما را سلام و صفا گو به پیش آی ما را از این زنگ و ظلمت به جان در رسیدیم به خورشید درخشان ببخشای ما را استاد شهریار

الهی در صبح کن باز ما را به خورشید رخشنده بنواز ما را به ایمان، دل و سینه چون آبگینه ز زنگ مظالم بپرداز ما را استاد شهریار

یار جانی به روز محنت تو بس که دلگیر بر نیارد دم متظاهر به روی بار غمت می نهد باری از ملامت هم استاد شهریار