بهشتی، ماه مظلوم شهیدان به هفتاد و دو تن، رخشنده گوهر همانا داستان کربلا بود که هم با قرن دوم شد مکرّر استاد شهریار

سلام ای خاندان‌های شهیدان پدر، مادر، برادر یا که خواهر به صد داغ ستم ننشسته از پا که بنشانی به جای خود ستمگر استاد شهریار

ما وجود اصلمان عقل و جهازش قالب است کارِ (اخلَع نَعل) را عقل مجرّد می‌کند عقل اگر شد کشته عشق خدایی، در خودی با خدا گونه شدن، خود را مُخلَّد...

یا رب، به فضل خویش، ترازو تراز دار ما شرمسار کفّه کمبود طاعتیم ما را ذلیل نفس مگردان که ظاهراً مسند نشینِ عزّت نفس و مناعتیم استاد شهریار

رهبر از راه به بالین شهیدان آمد یعنی این کعبه سزاوارِ زیارتگاهی با سخنرانی بی‌مثل و نظیری بستود این شهادت که مقامی است «فنا فی اللهی» استاد...

در این جهاد، نه تنها دعای ماست بلند بلند از همه کائنات، دست دعاست مسلم است که پیروزی نهایی را خدا نِصاب شما کرده و نصیب شما است استاد شهریار

توشه تقوا اگر، چراغ فرقان کنی می‌دهی از هم تمیز، آنچه خطا و صواب معجزه دست غیب، بسته در شعبده بیهده‌گو فالگیر، وا نکند سر کتاب استاد شهریار

تک و تنها روی از این دنیا آن چنان کامدی تک و تنها کورکورانه گر، به راه افتی کورکورانه هم به چاه افتی استاد شهریار

جز خدا جمله از من و تو جداست آن‌چه پیوستِ جان ماست، خداست ما وجود اصیلمان، عقل است باقیِ او را وسیله نقل است استاد شهریار

چیست دنیا؟ به ره‌ یکی منزل که مسافر بدو نبندد دل اهل ایمان، در این خراب آباد گو امانش به جان و مال، مباد استاد شهریار