خدا را بگیر و رها کن، همه که جز این، به دردت دوا هیچ نیست کمال همه فضل و فن، دانشی است که دانی به غیر از خدا، هیچ نیست استاد شهریار

آن که به تو، درس قرآن می دهد با تو دارد جاودان، جان می دهد ما جهان جاودان خواهیم و بس خواه باشد زودرس، یا دیررس استاد شهریار

تو در خود بکش نیّت دشمنی که یا بی زهر دشمنی، ایمنی اگر خیر با دشمنان خواستی تو شرّ خود از دوستان، کاستی استاد شهریار

وز «سوادآموز» ما هم یاد باد کو به ما، خواندن نوشتن یاد داد از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم، جان روشن یافتیم استاد شهریار

تا خود البرز باشی و الوند بُگسَل از خلق و با خدا پیوند ما همه بی کسیم و او همه کس ای کس بی کسان، به دادم رس استاد شهریار

اختلافت به چنین مَهلکه ها افکنده است متحّد باش که از مهلکه، بیرون باشی چنگ در حبل خدا زن، که کند مجموعت ورنه، با فتنه هر تفرقه مفتون باشی ...

از دامن شکسته دلان، دست برمدار سر از مَلَک برآر و فَلَک زیر پا ببین مضطر که می شویم به فریاد می رسند با دلِ شکسته قرب و قبولِ دعا ببین ...

سال نو شد دعای خیری کن که خدایت جزای خیر دهاد با عموم جهانیان، یا رب مقدم سال نو مبارک باد استاد شهریار

مبادا از کرم گردی پشیمان که این خصلت خلاف است از کریمان کریمان از کرم نادم نگردند بِهل(گذار) خوی لئیمان با لئیمان استاد شهریار

رحمت و خیر او به خواه، که او در همه عمر، خیر مردم خواست فرق نگذاشت سفره کرمش کاین امیر است یا فقیر و گداست استاد شهریار