صبح خیزی به گوش دل گوید رازِ قرآن فجر و حُسن مَآب باب رحمت بروی بنده خود باز کن یا مفتح الابواب استاد شهریار

این جهان نیست جز جهان عمل وان جهان نیست جز جهان حساب آرزو در جهان دیگر جو که در آنجا بُوَد حساب و کتاب استاد شهریار

گیتی آیات و درس توحید است همه اعجاز و مایه اعجاب همه کائنات، اسبابند ذات باری مُسبّب الاسباب استاد شهریار

تا از ما و منت پشیمانی نیست جمعیت آبرویت ارزانی نیست ضبط نفس است دلیل تسخیر هواست تسخیر هوا غیر سلیمانی نیست عبدالقادربیدل دهلوی

تا گم نشود چو قطره سر تا قدمت زان بحر نمی‌کنند آگاه به نمت تحقیق شبی دچار رازم گردید گفتم چه کسی گفت حضور عدمت عبدالقادربیدل دهلوی

تا هوش، مقید غبار نفس است در پرده ما هزار عیش و هوس است دل صاف چنان نشد که آزاد شویم آیینه ناتمام صیقل قفس است عبدالقادربیدل دهلوی

تا قصه عشق قابل تکرار است سودایی این متاع در بازار است مجنون همه وقت می‌کند خاک به سر فرهاد همیشه تیشه‌اش در کار است عبدالقادربیدل دهلوی

تا مرد قدم به جهد نگماشته است عبرت به رهش آینه نگذاشته است گرد تحقیق چشم ما روشن کرد میل و فرسنگ سرمه‌ها داشته است عبدالقادربیدل دهلوی

ناموزونی به طبع کس کامل نیست بر نظم کلام فطرتش شامل نیست در بند و بست مملکت هم زین‌سان آن شاه که موزون نبود عادل نیست عبدالقادربیدل دهلوی

تن می‌دانم لیک نمی‌دانم چیست فن می‌دانم لیک نمی‌دانم چیست اسرار تن و حقیقت عالم فن من می‌دانم لیک نمی‌دانم چیست عبدالقادربیدل دهلوی